تبلیغات
برای مشاهده هزینه تبلیغات به ادامه مطلب بروید
برای مشاهده هزینه تبلیغات به ادامه مطلب بروید
>> عکس دوستان در مراسم عقد آقای سعید صادقیان ۲۹/۱۱/۱۳۹۲
>> عکس های کوه صفه - گروه "پایه بیرون رفتن" ۱۸/۱۱/۱۳۹۲
>> عکس های بازدید دانشجویی از خانه مشروطیت مورخ ۱۷/۱۱/۱۳۸۹
>> قسمت دهم و پایانی آموزش ۰ تا ۱۰۰ خواستگاری
>> عکس دوستان در مراسم عروسی آقای مقنی
>> عکس دوستان در مراسم عروسی خانم کروندی
و کلی پست و مطلب دیگر

آقای سعید صادقیان
مهمترین اتفاق زندگیتان را به جنابعالی و همسر محترمه تبریک عرض کرده و به نمایندگی از کلیه دوستان حاضر و غیر حاضر در مراسم عقد، از بابت زحمات داده شده، تشکر کرده و سلامتی و خوشبختی را از خداوند متعال برایتان آرزمندم.

گزارش جلسه هفتم
جلسه هفتم، بدلیل جلوتر افتادن جلسه بعدی و برگزاری آن قبل از عید نوروز، یک هفته زودتر روی داد و با استقبال کم اعضا مواجه شد. برنده قبلی همان چند نفر انگشت شمار را مهمان سخاوت خود کرده و هزینه بلیط تماشا و پذیرایی فیلم کلاشینکف، آن هم در جشنواره فجر را بعهده گرفتند. پس از پایان فیلم، قرعه کشی توسط علیرضا خان اسماعیلی صورت پذیرفت و اینجانب برنده این جسله شدم.

گزارش جلسات قبل در ادامه مطلب
آیین اختتامیه سیودومین جشنواره بینالمللی فیلم فجر با حضور حسامالدین آشنا- مشاور فرهنگی رئیس جمهور- و محمدنهاوندیان رییس دفتر رییسجمهور آغاز شد. این مراسم با ۴۵ دقیقه تاخیر پس از عبور هنرمندان از فرش قرمز در سالن اصلی برج میلاد آغاز شد.

در این مراسم علی جنتی وزیر ارشاد، حجتالله ایوبی رییس سازمان سینمایی، محمد احسانی و جعفریجلوه مدیران سینمایی حاضر شدهاند.
در این مراسم هنرمندانی همچون محسن امیریوسفی، عبدالله اسکندری، رخشان بنیاعتماد، یدالله صمدی، مجتبی فراورده، پناهبرخدا رضایی، سعید راد، ضیاءالدین دری، سیروس الوند، مهدی داوری، روحالله حجازی، بهروز افخمی، هادی نائیجی، کیانوش عیاری، امیرحسین شریفی، غلامرضا موسوی، جهانگیر کوثری، فرامرز قریبیان، کامپوزیا پرتوی، لقمان خالدی، رضا عطاران، بابک حمیدیان، مریلا زارعی، فرهاد توحیدی، شهرام مکری، امیر اثباتی، بهرام رادان، فرشته طائرپور و… حضور دارند.
اسامی نامزد ها و برندگان به همراه عکس های مراسم در ادامه مطلب

برای برنامه بعدی کدامیک از گزینه های زیر را بیشتر می پسندید؟
۱- تماشای فیلم های جشنواره فجر در سینما
(جدول اکران در اصفهان)
۲- تماشای تئاتر تاروت
(خرید بلیط تخفیف دار)
۳- فوتبال دستی
(خرید بلیط تخفیف دار)
۴- کارتینگ
۵- پیشنهاد شما ؟؟؟
گزارش برنامه های قبلی در ادامه مطلب
برنامه ویتامین 3 که اجرای بر عهده علی ضیا است، امروز حاشیه جالبی داشت. امروز محمدعلی محمدیان معلم فداکار مریوانی و ماهان رحیمی دانش آموز بیمار مریوانی مهمان این برنامه بودند. در اقدامی جالب علی ضیا در حمایت از کودکان سرطانی سر خود را به دست معلم فداکار مریوانی تراشید.
" قسمت دهم و پایانی آپ شد "
برای مطالعه ده قسمت اینجا کلیک کنید

با سلام
به مناسبت فرا رسیدن ماه ربیع الاول و آغاز ازدواج ها و شروع مجدد مراسم های عقد و عروسی و هم چنین وجود کثر عظیمی از همکلاسیها در وضعیت تجرد و از اونجا که هیچ کدوم از متاهل های موجود قبول زحمت نکردند تا چنین مطلبی را اداره نمایند، نهایتا خودم تصمیم گرفتم تا حد امکان نسبت به آشنایی دوستان با مراحل ازدواج مطلب فعلی را آماده کرده و در اختیارشان قرار دهم، باشد که مورد استفاده قرار گیرد و دوستان حداقل به بهانه این مطلب و نه بخاطر همکلاسی بودن ما را به مراسم عقد و عروسیشون دعوت کنند.
البته در زمان تحصیل قرار بود یه بخش کلی در این موضوع با نام کنگره ازدواج ایجاد بشه که خوب متاسفانه ۲ تا از همکلاسیها که انشاءالله خوشبخت باشند مدیریت اون را به عهده نگرفتند، لذا اینگونه شد که فعلا توسط بنده و باز فعلا فقط در حد مراسم خواستگاری این مطلب درج خواهد شد.
نکته قابل توجه این مطلب، دو سویه بودن آن و در واقع ایجاد بحث و گفتگو در پایان هر بخش (حدودا ۹ بخش) است که خب بدلیل کمبود امکانات و همچنین سکرت بودن بعضی نظرات (جهت جلوگیری از حذف نظرات دوستانی که اشکار بودن نظر، آنها را از درج نظر باز میدارد) این بخش جدید در پاتوق ف/ی/س/ب/و/ک/ی وبلاگ دنبال خواهد شد. لذا دوستانی که تا کنون به عضویت گروه وبلاگ در شبکه اجتماعی مذکور در نیامده داند، هر چه زودتر به عضویت در آمده و در بحث و گفتگوی هر بخش شرکت نمایند.
این بخش ۲ با در هفته در شب های دوشنبه و پنج شنبه روی صفحه گروه قرار میگیره و دوستان تا ابد امکان نظردهی دارند، سعی میشه در نظرات هیچ دخل و تصرفی نشود و همچنین اینکه هیچ اشاره مستقیمی از مطلب و نظرات در وبلاگ نخواهد شد.
همین جا از کلیه عزیران مجرد و مناهل خواهشمندم تو این بخش هم مثل گذشته من را یاری کنند. سپاس
«رایان» به یاد میآورد که سالها قبل در یک میهمانی، «مرلین مونرو» را دیده، ولی با ضربهای که محافظ شخصی این ستاره به به چشمش نواخته، نتوانسته است به او نزدیک شود. او تمام دوستان نزدیک این هنرپیشه افسانهای را میشناسد و میتواند به تمام اتفاقات پشت صحنهی فیلمهای کلاسیک سیاه و سفید و شایعات پیرامون ستارهها با تمام جزئیات اشاره کند. اما «رایان» فقط ۵ سال دارد! اين دقيقا چيزي است كه ما را به ياد فيلم «تولد» با شركت «نيكول كيدمن» میاندازد.

مادر «رايان»، «سیندی» در نامهای که برای «جیم بی تاکر» نوشته، برای کمک و حل معمای فرزندش از وی کمک خواسته است. جیم تاکر پزشکی است که تحقیقاتی درباره این نوع کودکان انجام داد و حالا در کتاب «بازگشت به زندگی» ، تعدادی از داستانهای عجیب و غیر قابل باور از این کودکان تعریف میکند. در بین این کودکان پسری ۳ ساله با استعدادی وجود دارد که ادعا میکند، «بابی جونز» قهرمان گلف دهه ۳۰ میلادی است. مورد دیگر پسری ۲ ساله است که در جریان بازدید یک موزه جنگ به همراه پدرش، خاطراتی از وقایع نبرد «ایوجیما» در سال ۱۹۴۵ را به یاد میآورد.
اما ماجرای «رایان» بسیار عجیب و شگفتانگیز است. مادر او «سیندی» تعدادی کتاب درباره دوران کلاسیک هالیوود به خانه میآورد تا ببینید که آیا این پسر چیز بیشتری به خاطر میآورد یا که خیر. «رایان» به پشت صحنه فیلمی به نام «شب بعد از شب» محصول سال ۱۹۳۲ اشاره میکند و میگوید: مامان این من هستم. بعد «رایان» صحنهای در فیلم را که کمدی پر از اسلحه در آن وجود دارد تعریف میکند. آن شب، «سیندی» فیلم را در یوتیوب میبیند و مطمئن میشود که چنین صحنهای در فیلم وجود دارد.
«تاکر» و تیم تحقیقاتیاش، عکس شخصی را که «رایان» به آن اشاره کرده دنبال کردند و متوجه شدند او یک کارگزار هالیوودی به نام «مارتی مارتین» است که پنج دهه پیش از «رایان» در سال ۱۹۶۳ بر اثر سرطان از دنیا رفته است. «تاکر» در کتابش مینویسد: «به گفته رایان، دلیل بازگشت مارتین به دنیا، پشیمانی از این بوده که نتوانسته زمان زیادی را در کنار خانوادهاش بگذراند. او علاوه بر این، جزئیات فراوانی از زندگی مارتین تعریف میکند که ثابت میکند خود اوست. رایان حتی شماره اتاق بیمارستانی را که او در آن مرده است، درست به خاطر میآورد.»
«تاکر» معتقد است که یادآوری گذشته، در کودکان به دلیل این که هنوز ذهنشان به طور کامل درگیر اتفاقات و داستانهای زمان حال نیست بیشتر اتفاق میافتد. او مینویسد: « به نظر نمیرسد که رایان تنها به کمک قابلیتهای مغزی و ذهنی خود توانسته باشد به جزئیات گذشته دسترسی پیدا کرده باشد. به طور حتم بخشهای ناشناخته دیگری که هنوز علم به آن دست نیافته وجود دارد که باعث چنین پدیدههایی میشود.»
در دنیای ما معماهای بیجواب بسیاری وجود دارد. هنوز توجیه علمی برای ادعای رایان و موارد مشابه پیدا نشدهاست. تناسخ و بازگشت به زندگی از دنیای دیگر و یا پدیدههای دیگری مانند انتقال و کاشت حافظه و حتی سفر در زمان؟ شاید هم به زودی حقایقی از این پرونده افشا شود و ماجرا به کل تغییر کند.

خانه توسعه سلامت الماس
موسسه ای دانش بنیان و مردم نهاد
فعالیت اصلی حمایت از ایده های جوانان در قالب کارگروههای تخصصی
کلیه حمایت ها رایگان است
برای شرکت در آزمون اولیه، که جمعه 11 بهمن است، فقط تا فردا فرصت دارید با همراه داشتن مدارک زیر به خ شمس ابادی، ساختمان تیراژه، ط 3 واحد 9 مراجعه کنید:
کپی شناسنامه تمامی صفحات
کپی کارت ملی
2 قطعه عکس
البته جهت هماهنگی با شماره های 2367942 و 2367940 تماس بگیرید.
0=20-20
0=25-25
25-25=20-20
تا اينجاش درسته؟الان فاکتور گيري ميکنيم ميشه:
(5-5)*5=(5-5)*4
دو عبارت (5-5) را از دو طرف حذف ميکنيم که ميشه:
5=4
در نتيجه:
«5=2*2»
اگه ميتونين اثبات کنين نادرسته؟؟؟

پنج شنبه (۲۶/۱۰/۹۲)
جناب آقای عباس پور
سرکار خانم کروندی
شنبه (۲۸/۱۰/۹۲)
جناب آقای محمد مقنی
سرکار خانم نیک پی
اینجانب به نوبه خودم و از طرف وبلاگ و پاتوق دوستان برای دو زوج دوست داشتنی و نازنینی که طی چند روز گذشته راهی خانه بخت شدند، از درگاه ایزد، سلامتی و موفقیت و خوشبختی را آرزومندم.
" عکس ها در پاتوق فیس/بوکی موجود است "
...... جای همه خالی بود

ميلاد نور مبارک ولادت حضرت پيامبر اکرم (ص) و ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع)
را برتمام مسلمين جهان تبريک عرض می نمائيم
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نيست
در نظر قدر با کمال محمد
فصل پنجم خنداخند هفته آینده یکشنبه 29 دی ماه در مجتمع فرهنگی سوره ساعت 19 به صرف طنز خوانی طنز پردازان اصفهان برگزار خواهد شد.علاقه مندان برای شرکت در جلسه یک ساعت قبل از شروع مراسم برای خرید بلیط (رایگان) می توانند به محل اجرا یعنی همان مجتمع فرهنگی سوره مراجعه کنند

برخی از حرف ها هستند که هرگز نباید در محل کار به همکاران خود بگویید زیرا روزی برعلیه شما استفاده می شوند و موقعیت کاری شما را به خطر می اندازند. با اینکه شوخی کردن با دوستان در محل کار بد نیست اما باید حواستان جمع باشد تا در زمان مناسب این صمیمیت و شوخی ها را تمام کنید و دیگر ادامه ندهید. گاهی انسان ها در شوخی و خنده حرف هایی می گویند که هرگز نباید به زبان بیاورند. به طور مثال، هرگز نباید به همکار خود بگویید: تو آن آدمی نیستی که من تصور می کردم. یا: اعتقادات تو برایم عجیب است. یا ...
این را هرگز فراموش نکنید آدم ها به طور ذاتی غیبت کردن و پشت هم حرف زدن را دوست دارند. پس باید خیلی مراقب رفتار و کردار خود در محل کار باشید تا سوژه غیبت های دیگران نشوید.

در این مطلب ۸ موردی را یادآوری کرده ایم که هرگز نباید در محل کار به همکاران خود بگویید.
1. مبلغ حقوق و خرج های ماهیانه: هرگز در مورد حقوق خود با همکاران حرف نزنید. پولی که در می آورید و هزینه هایی که به طور ماهانه برای خانه و زندگی خود دارید، مسایلی هستند که فقط به شما مربوط هستند. صحبت در این زمینه ها فقط باعث برانگیخته شدن حسادت همکاران می شود و ممکن است برایتان گران تمام شود.
2. جزئیات رابطه عاشقانه یا زندگی مشترک: شاید در رابطه عاشقانه خود بسیار خوشحال و خوشبخت باشید یا شاید احساس ناراحتی و بدبختی زیادی داشته باشید. هر چه هست در این رابطه با همکاران خود حرف نزنید. جزئیات رویدادهای زندگی خود را برای دیگران شرح ندهید.
3. صحبت در مورد عادت های غذایی یا سیگار کشیدن: اینکه شما چه می خورید و چه نمی خورید به همکار شما چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟ یا مثلا اگر اهل سیگار هستید چرا باید برای او این مساله را توضیح دهید. هر نوع عادت غذایی، سرگرمی یا تفریحی خود را به همکاران نگویید.
4.عقاید مذهبی: عقاید و باورهای مذهبی نیز جزو مسایلی هستند که هرگز نباید در مورد آنها با غریبه ها و به ویژه با همکاران صحبت کرد.
5.مسخره کردن دیگران: همه ما خندیدن و شوخی کردن در محل کار را دوست داریم زیرا بیشتر زمان خود را در این فضا سپری می کنیم. اما شوخی و خنده ما نباید در نتیجه مسخره یا ناراحت کردن یک فرد خاصی باشند. نباید طوری رفتار کنیم که فردی در میان همکاران ناراحت و رنجیده شود.
6.فعالیت های اجتماعی آنلاین: حتی اگر با همکاران خود صمیمیت زیادی احساس می کنید آنها را در شبکه های اجتماعی شخصی خود وارد نکنید.
7. مسایل پزشکی: صحبت کردن در مورد مشکلات پزشکی یا بیماری باعث نمی شود تا همکاران برای شما دلسوزی یا شما را تیمار کنند. پس دلیلی وجود ندارد در مورد بیماری های خود با آنها صحبت کنید. این حرف ها شاید برای آن دستآویزی برای غیبت باشند.
8. غیبت در مورد همکاران دیگر: حتی اگر کارهای همکارتان به نظرتان عجیب و ناراحت کننده است هرگز آن را به زبان نیاورید. هرگز پشت سر او با همکاران دیگران حرف نزنید. غیبت بسیار ناپسند است زیرا علاوه بر تخریب شخصی دیگر، برای خود غیبت کننده نیز عواقب بدی دارد. حرف های شما شاید به گوش آن طرف برسد و این جا است که ناراحتی ها، کدورت ها، بدبینی ها و دشمنی ها آغاز می شوند.
اگر از کار کنونی خود راضی نیستید و می خواهید آن را عوض کنید، لازم نیست به همکاران خود بگویید. هر وقت کار مناسب پیدا کردید از آنجا می روید و دلیلی وجود ندارد که آنها را در بوق و کرنا به همه اعلام کنید.
مهلت عضویت به اتمام رسید

سلام
از آنجا که فعلا فقط بنده به فکر جمع کردن دوستان گرد هم آن هم به بهانه های مختلف هستم و البته با توجه به پیشنهادات دوستان، تصمیم گرفتم گروهی از دوستان پایه را به بهانه بیرون رفتن گرد هم جمع نمایم تا بلکه کمی از این فاصله ها کاسته شود لذا طی چند مورد شماره دار از جهت از قلم نیفتادن چیزی کلیه طرح و فعالیت گروه را شرح می نمایم:
۱- هدف از تشکیل گروه، تجدید رابطه دوستان و کلا خیر می باشد و خدا شاهده قصد دیگری نداریم.
۲- نوع فعالیت گروه در حال حاضر فقط به درون شهر منحصر میگردد که ممکن است بنا به صلاحدید اعضا به خارج از شهر هم گسترش یابد. فعلا برنامه خاصی مد نظر نیست.
۳- در حال حاضر برنامه کوهنوردی، سینما، تئاتر، کنسرت، بازدید از نمایشگاههای مختلف، حضور در انجمن های مختلف + صرف شام در دستور کار قرار دارد. البته پیشنهادات دوستان نیز قابل ارزیابی است.
۴- ثبت نام در این طرح به منزله قطعی بودن همراهی فرد در همه برنامه ها نیست، هرچند که انتظار میرود دوستان در اغلب برنامه ها شرکت کنند، از طرف دیگر، افرادی که ثبت نام نکنند نیز میتوانند در برنامه ها شرکت نمایند که البته در صورت وجود ظرفیت اطلاعات آن در زمان برگزاری برنامه ارائه خواهد شد.
۵- جهت ثبت نام دوستان می بایست نام و نام خانوادگی و شماره همراه در دسترس خود را به شماره اینجانب ارسال فرمایند. تمامی برنامه ها از طریق پیامک به اعضا اطلاع رسانی خواهد شد.
۶- لازم بذکر است اعضا فقط از بچه ها ورودی ۸۸ می باشند، البته ممکن است ۲-۳ نفر هم بعنوان میهمان در این جمع حضور داشته باشند.
دوستان می توانند از همین حالا تا ۳۰ دیماه
نسبت به ثبت عضویت خود اقدام کنند.
موارد جدید از طریق همین مطلب اطلاع رسانی خواهد شد.

در سری جدید «قندپهلو» تمام شرکتکنندگان سری جدید مسابقه از شهرهای مختلف کشور بجز تهران هستند. گروهبندیها براساس قشر و سن صورت گرفته است. خانمها اولین گروه رقابتکنندگان در این دوره از برنامه هستند، همچنین گروه پیشکسوتان را نیز در این سری جدی حضور دارند.
«نور، صدا، دوربین، لبخند»، «پیگرد شاعرانه» و «خالیبندیهای شاعرانه» از جمله بخشهای جدید «قندپهلو» است. در بخش «نور، صدا، دوربین، لبخند» یک سکانس از سینمای ایران نمایش داده میشود و براساس دیالوگ اصلی آن شعر طنز گفته میشود. «قند منتشره» نیز از قسمتهای دیگر برنامه است که به معرفی کتابهای حوزه طنز میپردازد.
رضا رفیع اجرای برنامه را بهعهده دارد. شهرام شکیبا و ناصر فیض داوران اصلی هستند و در قسمتهای مختلف داور مهمان به برنامه اضافه میشود.
این برنامه از شنبه ۲۱ دیماه هر شب ساعت ۲۱ بروی آنتن شبکه آموزش خواهد رفت.

یکشنبه 15 دی ماه مجموعه نخست سریال «شوخی کردم…!» با موضوع خلاقیت(دروغ) در سراسر کشور توزیع شد.
مجموعهی «شوخی کردم…!» یک مجموعهی طنز شامل آیتمهای متنوع با موضوعات مختلف اجتماعی، فرهنگی و … است. هر مجموعه از موضوعی مستقل برخوردار بوده و موضوع اولین مجموعه «خلاقیت(دروغ!)» است.
مجموعه «شوخی کردم» با حضور 67 بازیگر طنز ایران ساخته شده است.مهران غفوریان، رضا شفیعی جم، برزو ارجمند، جواد رضویان، سیامک انصاری، بهنوش بختیاری، کمند امیرسلیمانی، سپند امیرسلیمانی، یوسف صیادی، بیژن بنفشه خواه، رامین ناصرنصیر، لاله صبوری، سحر زکریا، محمدرضا هدایتی، فلامک جنیدی، عارف لرستانی، الیکا عبدالرزاقی، سحر ولدبیگی، نیما فلاح، رضا فیض نوروزی، نادر سلیمانی فر، رضا نیکخواه، ساعد هدایتی، الهه حصاری، آرش نوذری، علی لک پوریان، نادر سلیمانی فر، رضا نیکخواه، امیر کاوه آهنین جان، مهدی فقیه، فاطمه هاشمی، رابعه اسکویی، ستاره پسیانی، ماندانا سوری و... در این آیتم ها بازی دارند.






























برای دانلود یکجا (۲۵۳ مگابایت) روی عکس زیر کلیک کنید
منیع:
http://hamedzamani91.blogfa.com
http://www.sarbazeakhar.ir
رحلت اندوه بار نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت غمبار دومین امام شیعیان و آزادگان جهان، حضرت امام حسن مجتبی (ع) و هشمتمین اختر تابناک آسمان امام رضا (ع) بر همه پویندگان راه آن بزرگواران تسلیت باد.

زمین لرزه بم در 5 دی 1382 ، علاوه بر ویرانی بخش اعظمی از این شهر تاریخی ، هزاران هموطن را به کام مرگ کشاند .
یادشان گرامی


یلدا از نظر معنی معادل با كلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه “یلدا” سریانی (از لهجه های متداول زبان “آرامی” است) و به معنی ولادت است. زبان “آرامی” یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است). ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویكتوس) یعنی روز (تولد مهر شكست ناپذیر) می نامیدند.
آیین شب یلدا یا شب چله با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون همراه است که همه جنبه نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های این سنت افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسی برای كوچكترها نیز از آیین های یلدا است كه خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد و بطور کلی خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای برای بیدار ماندن در این شب طولانی است.

اما ای کاش امسال در شب یلدا به فکر دیگران هم باشیم
شعری که در ادامه تقدیم می گردد اثر عباسلعلی ذوالفقاری طنزپرداز معاصر متخلص به زور به گویش محلی (نزدیک به لهجه ی شهرضایی)است و حکایت گفتگوی یک بچه فقیر با پدرش در شب چله(یلدا)است که البته مادرش در وسط کار همچون همه ی مادران با سُقلمه و نِشگونی بچه را وادار به آبروداری! می کند و...
از روز اول تصمیم نداشت خواننده شود. در ضبط یکی از کارها که به عنوان نوازنده حضور داشت به صورت کاملا اتفاقی قرار شد بخواند. نقطه آغاز شکل گرفت و ناصریای موسیقی خیلی زود صدایش بر دل همه نشست و ترانههایش دهان به دهان چرخید.
ناصر عبداللهی دهم دی ماه سال 1349در محله مسجد بلال بندر عباس متولد شد و از نوجوانی به موسیقی علاقه مند شد و این هنر را آغاز کرد. فعالیت هنری خود را در صدا و سیما و حوزه هنری آغاز کرد و از سال 1374 به صورت حرفهای، موسیقی را دنبال کرد .
اما مهمترین ترانهای که سبب شد ناصر عبداللهی به خوانندهای محبوب در میان مردم بدل شود قطعه "ناصریا" بود که در مدت کوتاهی به یکی از پر طرفدارترین و محبوبترین ترانههای ایرانی شد. گرچه پس از ارائه ترانه ناصریا منتقدان عبداللهی آنرا کاری اسپانیولی دانستند و گفتند از ملودیهای جیپسی کینگ برگرفته شده است اما وی معتقد بود که چنین نیست، و این کار ریتم عربی دارد؛ ریتمی که بارها با سازهای دیگری نظیر عود، دهل، و دف نواخته شده بود اما تاکنون هرگز با گیتار نواخته نشده بود و وی این کار را انجام داد. ملودی ترانهٔ ناصریا سال ۱۳۷۶ ساخته شد و شعر این آهنگ به گویش بندری است و به گفته عبدالهی هدف از ساخت آن اعتراض به ظلم در جهان و همدردی با ستمدیدگان دنیا بوده است . بر اساس متن شعر این ترانه، "اگر کسی قصد یاری مظلومی را داشته باشد پس از تحمل سختی بسیار و دشواریهای این راه در پایان پیروز خواهد شد."
ناصر عبداللهی در طول فعالیت خود آلبومهای بوی شرجی، هوای حوا، عشق است ، دوستت دارم و ماندگار را در کارنامه هنری خود دارد و چندی پیش آلبوم رخصت او روانه بازار شد. ترانههایی چون ناصریا و راز(ازم نخواه با تو بمونم)، هوای حوا(دل من یه روز به دریا زد و رفت) از جمله ترانههایی هستند که برای همیشه در خاطره موسیقایی دوستداران ناصر عبداللهی باقی خواهد ماند.
سرانجام 29 آذر ماه 1385 برای همیشه صحنه زندگی را ترک کرد و پیکرش در زادگاهش آرام گرفت .

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای عمران طاهری بنام سرنوشت با بالا ترین کیفیت
ترانه: مهدی کریمی منسوب ، میکس و مسترینگ: فرشاد فرزاد پور ، گیتار: فرشید ادهمی
به بهانه سالگرد سلطان صدای جنوب ناصر عبداللهی
MP3 – 128

موسسه مالی و اعتباری کوثر درنظر دارد به منظور تأمین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز خود، از طریق آزمون استخدامی از بین داوطلبان (آقا) دارای مدرک تحصیلی کارشناسی در رشته های زیر جهت متصدی اموربانکی (ریالی و ارزی) برای شهر اصفهان ، طبق ضوابط نموده و پس از طی مراحل مصاحبه و گزینش به کارگیری شوند .
الف) شرایط عمومی:
1-تابعیت ایران و متعهد بودن به نظام جمهوری اسلامی و اعتقاد به اصل ولایت فقیه.
2-متدین به دین مبین اسلام و مذهب شیعه جعفری اثنی اعشری .
3-دارا بودن کارت پایان خدمت وظیفه عمومی و یا معافیت دائم غیرپزشکی .
4-حداکثر سن داوطلب 25 سال تمام، برای مقطع تحصیلی لیسانس( مدت خدمت سربازی به حداکثر سن داوطلب مرد افزوده میشود) .
5-فرزندان خانواده های نیروهای مسلح، معظم شهدا و جانبازان در شرایط یکسان در اولویت می باشند.
6-وضعیت جسمانی و روانی:
6-1 برخورداری از سلامت کامل جسمی و روانی .
6-2 برخورداری از روابط عمومی مناسب و آراستگی ظاهر.
7-عدم اعتیاد به مواد مخدر ودخانیات .
8-عدم سوء پیشینه کیفری .
ب) شرایط تحصیلی:
1-دارابودن مدرک تحصیلی لیسانس باحداقل معدل 14 ازدانشگاهها و موسسات آموزش عالی مورد تائید وزارت علوم تحقیقات وفناوری در رشته های تحصیلی زیر: - حسابداری - علوم بانکی - مدیریت بازرگانی - رایانه
2-دارندگان معدل 17 به بالا در رشته های فوق ضمن اولویت در جذب ،از شرکت در آزمون کتبی نیز معاف می باشند.
3-دارابودن گواهینامه پایان دوره مهارت های هفت گانه ICDL و یا تسلط برکاربری رایانه.
4-تسلط نسبی به زبان انگلیسی .
5-بومی بودن در شهر ( داشتن حداقل 10 سال سکونت )
ج) مدارک مورد نیاز برای شرکت در آزمون :
1. فرم تکمیل شده اطلاعات فردی.
2. تصویر مدرک تحصیلی .
3. عکس درابعاد 4×3 که طی یک ماه اخیرگرفته شده باشد.

MP3 – 320
Hamed Zamani – Emrooz Hanoz Tamom Nashodeh
MP3 – 128
Hamed Zamani – Emrooz Hanoz Tamom Nashodeh

MP3 – 320
Meysam Ebrahimi – Be To Madyoonam
MP3 – 128
Meysam Ebrahimi – Be To Madyoonam

(موزیک پشت زمینه)
MP3 – 320
MP3 – 128
متن شعرها در ادامه مطلب
چهره کودک شما ترکیبی از چهره شما و چهره همسر شماست! حالا تو این اوضاع که مردم قبل از به دنیا آمدن بچه شان حتی صد در صد نمی دانند که پسر است یا دختر، فکر کنید شما حتی یک عکس از بچه تان در یک سالگی دو سالگی دارید!!

برای این کار لازم نیست به دکتر بروید یا پیش یک جادوگر که داخل گوی اش چهره فرزند شما را به شما نشان بدهد! فقط کافی است پشت کامپیوتر خود بنشینید و یک عکس از خود و همسرتان را به سایتی که در ادامه معرفی می کنم آپلود کنید و چهره فرزند خود را ببینید! بعلاوه این سایت مثل دکترها و جادوگرها هیچ مبلغی از شما دریافت نمی کند و رایگان است.
همچنین این سایت تصویری از افراد مشهور نیز دارد (زن و مرد) که شما می توانید در صورت نداشتن همسر از آن تصاویر استفاده کنید! شما می توانید از جرج بوش تا برد پیت، آنجلینا جولی و... را انتخاب کنید یا اگر هم تصویر همسرتان را دارید، تصویر او را آپلود کنید!!
قدم به قدم با ما باشید تا به شما چهره فرزند آینده تان را نشان دهیم:
1- ابتدا وارد سوید: www.makemebabies.com
2- در قسمت Upload Your Photo، عکسی از خود که چهره تان واضح باشد را وارد و آپلود کنید. روی go کلیک کنید. (فرمت تصویر باید Jpeg)
3- حالا عکس شما را نشان می دهد اگر نیاز به برش دارد انجام دهید و اگر احتیاجی ندارد روی Next کلیک کنید!
4-حالا شما باید چهره همسر خود را وارد کنید! شما می تواند از لیست تصایر افراد مشهور استفاده کنید یا چهره همسرتان را آپلود کنید.
5- اگر چهره همسرتان را وارد بعد از آپلود تصویر را به شما نشان می دهد که اگر خواستید برش بدهید، اگر هم نخواستید روی next کلیک کنید.
اگر از لیست افراد مشهور انتخاب کردید کار ساده تر است و شما بعد از آن صفحه ثبت نام را می بینید که می توانید از آن با کلیک Skip بگذرید!
6- حالا شما عکس خود و همسر خود را می بینید، زیر آن قاب هایی را می بینید که یکی از یکی زیباتر است، یکی از آنها را انتخاب کنید تا تصویر کودک دلبندتان در آن قرار گیرد!
7- حالا باید جنسیت او را انتخاب کنید! شما می توانید تعیین کنید پسر باشد تا دختر! یا می توانید این انتخاب را به خود سایت بدهید! از آنجا که کار از محکم کاری عیب نمی کند یکبار پسر و دفعه دوم دختر انتخاب کنید.
8- حالا ملیت که مربوط به رنگ پوست می شود را تعیین کنید! آفریقا (سیاه پوست)، هند و اروپائی سفید پوست) یا مختلط... این سایت ادعا می کند اگر تعیین رنگ یا ملیت را به سایت بسپاریم که خودش اتوماتیک تشخیص دهد، تا 90 درصد به واقعیت نزدیک تر است!!! برای این کار بگذارید حالت پیش فرض که همان Auto-Detcet باشد!
9- حالا اسم فرزند خود را نیز انتخاب کنید!

سلام، امروز ۱۶ آذرماه، دقیقا چهارسال از شروع کار وبلاگ میگذره، شاید بعضی دوستان سری به ارشیو بزنند و بگند اولین مطلب ۱۴ آذر ثبت شده چرا پس روز تولد را ۱۶ اعلام کرده اید؟ در پاسخ باید عرض کنم که ۱۴ اذر سال ۸۸ روزی بود که من خبر بدنیا امدن وبلاگ را چه در موسسه و چه در وب اعلام کردم و در واقع دو روز از قبل از تولدش، شرایط رونمایی از اون را فراهم کردم، اسمش را هم جسارتا از قبل انتخاب کرده بودم. به همین چشم به هم زدن کوتاه، ۱۴۶۱ روز از آن وقت گذشته، لذا فوت کردن شمع این کیک را به همه بازدید کنندگانی تقدیم میکنم که آمار بازدیدشون مرز ۸۵۰۰۰ را رد کرده و مسلما دیده شدن وبلاگ توسط این عزیزان، باعث شده که این کودک به حیات خودش ادامه بده. در واقع دوستان این نوزاد فسقلی را آنچنان در زیر سایه مادری خود اطعام کردند که توانست پس از برهه ای ضعیفی و لاغر شدن؛ رشد نماید و حال بعد از ۴ سال تیدیل به کودکی تپل گردد، درنتیجه بهتره که دیگه کم کم از شیر گرفته بشه و بره سمت نونهالی و نوجوانی. این امر محقق نمیشه مگر با یاری دوستان، من هم که به نوبه خود خورد و خوراکش را تهیه میکنم.
از امروز بغیر از وبلاگ؛ با ایجاد صفحه در شبکه اجتماعی ف.ی.س.بو.ک ، میخواهم دید این کودک را از فضای بسته و محدود خانه همیشگیش، کم کم به محیط های دیگر نیز آشنا نمایم. امیدوارم که دوستان نیز با حضور و فعالیت خود، مرا در این تصمیم یاری رسانند، تا اینکه مبادا این طفل معصوم، منزوی گردد.
فکر میکنم این جمله نیز صدق کنه که این کودک قراره همراه کنونی و عصای پیری همه ما شود و حالا حالاها شاید تنها پل ارتباطی بین چند دانشجویی باشه که ۲ سال از بهترین سالهای زندگیشون را کنار هم زندگی کردند و بجورایی به هم وابسته شدند، اما حالا که دیگه اون فرصت مهیا نیست و بعضا هم گرفتاریها باعث میشه تا گرد هم جمع نشوند، بتونه علاوه بر تجدید خاطراتشون، پیوندشون را محکم تر کنه و دوستان را مثل زنجیر بهم متصل کنه و خلاصه اینکه نگذاره به راحتی، قسمت کوچک و البته مهمی از زندگی همه ما، به دست فراموشی سپرده بشه.
در آخر هم باید نام برنده قرعه کشی نظرسنجی را اعلام کنم که طبق معمول خانم یزدانی مقدم نیست و این دفعه قرعه به نام شورای محترم یا همون محمد خلیل طهماسبی عزیز در آمد. ایشان از فردا میتونند با در دست داشتن اصل شناسنامه؛ با بنده تماس حاصل نمایند تا نسبت به تحویل جایزشون البته هروقت که درآمدهای تبلیغاتی وبلاگ تحقق یافت، اقدام گردد.
حرف برای گفتن و نوشتن زیاده، اما فرصت هم همینطوره، لذا خیلی حرفهای دیگه را میگذارم برای فرصت ها بعدی و شما را به گوش دادن پشت زمینه صوتی (موزیک تولد با صدای استاد محمد نوری) به مناسبت تولد این کوچولوی دوست داشتنی دعوت میکنم.
فعلا خدانگهدار
جامعه حسابداران رسمی و انجمن حسابداران خبره ايران نيز به عنوان یکی از اعضای فدراسيون بين المللی حسابداران در آذر سال 1386 از 15 تا 21 آذرماه هرسال را به عنوان هفته حسابداری و روز 15 آذرماه را به عنوان روز ملی حسابدار نامگذاری نموده اند.

گویند در روزگار کهن، در دیاری دور، در مکتب حسابداری میان علمای فن بحثی عظیم درافتاد که : حسابداری چیست؟ علمای مذکور در باب تعریفی از حسابداری سخت اندیشه کردند! لیکن از آنجا که هنوز صنعت چاپ ابداع نگردیده بود و لاجرم کتب و نشریات حسابداری از دسترس این جمع مشتاق به دور! و نیز به دلیل عدم وجود اینترنت و منابع ومجلات آن لاین و دیجیتال و عدم وجود سایتها و وبلاگهای متعدد حسابداری ( به ویژه وبلاگی وزین اینچونین!!) ، این مسئله عظیم همچنان لاینحل ماند و آن جمع مشتاق در حل این معما سرگشته و حیران!
راویان شیرین سخن چنین حکایت کنند که ، علمای حسابداری هنوز غرق حیرت و تفکر در باب تعریف حسابداری بودند که استادی به جمال علم آراسته از باب تقرب ادیان و تقرب اذهان! بانگ همی برداشت که ای جماعت ، حسابداری علم است یا هنر ؟ وبه این شکل بر حیرت و شگفتی جمع بیافزود و همه حیران و سرگردان و البته انگشت به دهان، که علم چیست؟ و هنر کدام است؟ و اصولاً حسابداری به جز از بهر گردآوری مدرکی چند، به چه کار دگرم باز آید؟!! و هرچه به استاد نگریستند و در باب آنکه علم چیست و هنر به چه معناست در بحر تفکر غوطه ور گشتند، هیچ افاقه نکرد!!! ولذا علمای مذکور تا به امروز در پاسخ به این سوال که بالاخره حسابدرای چیست ؟ و تعریفی ساده از آن بیان نمایید حیران و دل نگران ماندند!!
الغرض، امروز و از پس روزگاری چند از این ماجرای سراسر پند!! برآن شدم که به ساده ترین و واضح ترین حالت ممکن جوابی مختصر در راستای این مسئله لاینحل تقدیم کنم، باشد که علمای آتی این حرفه را از ادامه این مسیر برهانم! و اسبابی فراهم سازم تا در قالب طنز به دوستانی که در سالیان بعد به مقاطع بالاتر قدم می گذارند حکایتی و هدایتی دوستانه پیشکش کنم که : مبادا و مبادا زمان و انرژی خود را صرفاً در جهت کسب مدرک هزینه نمایید و مبادا که با داشتن مدارک رنگین در پاسخ به بدیهیات رشته خود وابمانید که در این صورت این همه تلاش و زحمت حاصلی به جز تکه ای کاغذ نخواهد داشت! که نه باعث افتخار است و نه افزایش مال !!
دوستان حسابدار من، روزها درگذرند و زمان سرمایه ای گران بهاست. به آنچه میخوانید با علاقه بنگرید و در استحکام پایه های علمی خود بکوشید و این امر محقق نخواهد گشت مگر آنکه هدف خود را معین کنید. به راستی هدف شما از تحصیل در مقاطع بالاتر چیست؟ راه با اولین گام مشخص می شود و هدف روشنایی بخش مسیر است. تا به حال چقدر اندیشیده اید که هدف شما از قبولی در کنکور کارشناسی ارشد وسایر مقاطع علمی چیست؟ اشتیاق به آموختن یا رویای مدرک اندوختن ؟!
واما حسابداری چیست؟ از حسابداری تعاریف متعدد و گوناگونی ارائه شده است که طی گذر زمان از ایده فن ( هنر) به ایده علم میل نموده است، هرچند هنوز برای حسابداری تعریفی جامع که بی کم و کاست مورد پذیرش همگان باشد قابل ارائه نیست لیکن بهترین و متداول ترین تعریف از حسابداری که با پذیرش وسیع تری در جامع علمی روبه رو بوده است، آن است که : حسابداری یک سیستم اطلاعاتی است که هدف آن ارائه اطلاعات مفید جهت تصمیم گیری به استفاده کنندگان درون سازمانی و برون سازمانی است، و در این راستا دادهها ( اطلاعات خام) را دریافت کرده، پردازش نموده و به صورت ستانده های قابل استفاده (مانند صورتهای مالی) در اختیار استفاده کنندگان قرار میدهد.
و اما علم چیست؟ و هنر کدام است؟! هرچند همه ما تصویرو ادراکی ذهنی از این دو مقوله را داراهستیم، لیکن یک تعریف جامع، یکتا و منحصر به فرد برای این عناوین نیز قابل بیا نیست در ساده ترین حالت ممکن میتوان گفت : طابق با تعریف siepmann : " علم شامل یک زمینه مطالعه میباشد که تلاش میکند ماهیت جهان یا بخشی از آن را توصیف کند. " ( مثلاً بخش حسابداری!!)
و هنر در معنای عام وانتزاعی به هر گونه فعالیتی اشاره دارد که هم خود انگیخته و هم مهار شده باشد. ( پاکباز، 1378). نکته : به خود انگیخته بودن در این تعریف توجه کنید! به طور مثال فرد حسابداری در منزل نشسته است و ناگهان به تخیل آن هنرمند گرامی الهام میشود که از این پس به شیوه ای جدید و خود ساخته به انجام این هنر اهتمام ورزد !!
و بالاخره حسابداری علم است یا هنر؟ در طول زمان هر دو این موارد موافقان و مخالفانی داشته است اما آنچه امروزه مورد پذیرش اکثر صاحب نظران حسابداری است آن است که حسابداری به طور بالقوه یک علم است. هنر بر تحلیل و تفسیر شخصی هنرمند متکی است به طور مثال بسیار محتمل است که 2 هنرمند از شی واحد با توجه به سبک هنری خود تصاویری متفاوت ترسیم نمایند در صورتی که در علم لازم است تا موضوع مورد مطالعه و روش اندازه گیری آن به طور گسترده ای مورد توافق اکثر صاحب نظران مربوطه قرار گیرد ( برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب تئوری حسابداری دکتر شباهنگ).
در مجموع حسابدار مجاز نیست سلیقه شخصی خود را در اندازه گیری و مباحث مربوط به این حرفه وارد نماید درحالی که هنر بر سلیقه فردی شخص متکی است. و لذا با اطمینان قریب به یقین میتوان گفت که : حسابداری واجد شرایط علم بودن است. تمام .
من هم به نوبه خود این روز را به همه ی عزیزانی که
در حوزه ی حسابداری فعالیت دارند تبریک عرض می نمایم.
پنهان کاریهای او شک بعضیها را برانگیخته بود. جزو غواصهایی بود که باید به عنوان اولین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن میشد. هر بار که میخواست لباسش را عوض کند میرفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام میداد. روحیه ی اجتماعی چندانی نداشت. ترجیح میداد بیشتر خودش باشد و خودش. من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم. بچهها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند. هر چه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را، پیاده کرده بودند. همه ی امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگری میشد، حتی اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شاخههای نخل پوشانده بودیم. با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک میکرد و به نقطهای دور و خلوت میرفت.
بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در اینباره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستندهای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد. آن فرد هم بی شک آدم ساده و کم هوشی نبود، متوجه نگاههای پرسش گر بچهها شده بود. یک شب موقع دعای توسل، صدای نالههای آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد. او از خود بی خود شده بود و حرفهایی را با صدای بلند به خود خطاب میکرد. میگفت: «ای خدا! من که مثل اینها نیستم. اینها معصوم اند، ولی تو خودت مرا بهتر می شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!»
سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم. حالش که رو به راه شد در حالی که اشک هنوز گوشه ی چشمش را زینت داده بود، گفت: «شما مرا نمیشناسید. من آدم بدی هستم. خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات میشود. من از شما خجالت میکشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده میشوم...» گفتم: «برادر تو هر که بودهای دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستی. تو بنده ی خدایی. او توبه همه را میپذیرد...» نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند. گفت: «بچهها شما همهاش آرزو میکنید شهید شوید، ولی من نمیتوانم چنین آرزویی کنم.»
تعجب ما بیشتر شد. پرسیدم: «برای چه؟ در شهادت به روی همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو کرد.» او تعجب ما را که دید، گوشه ی پیراهنش را بالا زد. از آن چه که دیدیم یکه خوردیم. تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود. مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت: «من تا همین چند ماه پیش همهش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از کارهای خود شرمندهام. من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همهش نگران ام که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه ی شهدا را زیر سوال ببرند. بگویند اینها که از ما بدتر بودند...»

بغضش ترکید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل میسوخت و اشک میریخت. دستی به شانهاش گذاشتم و گفتم: «برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.» سرش را بالا گرفت و در چشم تکتک ما خیره شد. آهی کشید و گفت: «بچهها! شما دل پاکی دارید، التماستان میکنم از خدا بخواهید جنازه ای از من باقی نماند. من از شهدا خجالت میکشم... .»
آن شب گذشت. حرفهای او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه میخوردیم. دل با صفایی داشت. یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد.
شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ی خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد. او برای همیشه مهمان اروند ماند.
راوی: محمد رعیتی/ از رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا

صدا کن مرا ای صدای تو خوب/ دلی تنگ دارم مثال غروب
دلی تنگ دارم دلم جای توست/ دلم تشنه همدلی های تواست
من آنم که از بیدلی خسته ام/ چو خاری ز بی حاصلی خسته ام
بیا در من ایثار خورشید باش/ به دشت دل آوای امید باش
بیا با بهار آشنا کن مرا / دلی تنگ دارم صدا کن مرا
ثبت سوم دسامبر با عنوان روز جهاني معلولان در تقويم ملت هاي مختلف جهان، بهانه اي است براي اينكه بار ديگر مسائل و مشكلات مربوط به بزرگترين اقليت جهان در اذهان پر دغدغه مردم و مسئولان تداعي شود. اين روز به مناسبت تصويب قانون برنامه جهاني در ارتباط با معلولين از سوي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1992 نامگذاري شد تا شايد براي ارتقاء رشد اذهان عمومي، افزايش آگاهي مردم و تقويت حس مشاركت آنها در مسائل مربوط به معلوليت هاي مختلف اقدامي صورت گرفته باشد.
طبق آمار بهداشت جهاني حدود 10 درصد از جمعيت جهان دچار نوعي معلوليت ميباشند. به عبارت ديگر ميتوان گفت معلولان بزرگترين اقليت جهان هستند كه بر اساس اين آمار در حال حاضر بيش از ۶۰۰ ميليون نفر از ساکنان جهان به علل مختلف جسمی، روانی و اجتماعی دچار ناتوانی و معلوليت مي باشند. متاسفانه عقب ماندگي و سطح پايين خدمات بهداشتي و پزشكي موجب شده است كه ۸۰ درصد اين افراد در کشورهای جهان سوم جاي بگيرند و از هر 10 نفر آنها هشت تن زیر خط فقر باشند.
آنقدر در هیاهوی خود ساخته خود غرق شديم که فراموش كرديم در چند قدمی ما كساني هستند كه مثل من شما حق حيات دارند، نياز به امكانات بهداشتي و خدماتي دارند، تفريح و سرگرمي مي خواهند، شغل، درآمد، مسكن، ازدواج و همه نيازهاي يك فرد عادي حق طبيعي آنها است. به اميد روز كه شاهد جوانه زدن استعدادهاي خاموش معلولان و دل گرمي ديده پر رنج شان باشيم...
شما را به دیدن ۲ کلیپ زیر دعوت میکنم:
به نظر میرسد میانگین ایرانیها تقریبا در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر میکنند؛ بعضا با قاطعیت.
عبارات من نمیدانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکردهام، من این شخص را فقط یک بار دیدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر میدهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم میشود. چقدر زندگی ما اخلاقیتر میشود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصیتر میشود.

در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هستهای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاددانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خوددرمانی نخواهد کرد و شیمیدانی که هر روز روزنامهها را میخواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار میشود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامههای خود میپردازند و کمتر سراغ سر درآوردن از کارهای دیگران میروند؛ غیبت کم میشود و تهمت و توهین به حداقل میرسد.. یک دلیل این که تولید ناخالص داخلی آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوششهای فردی است.
اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت میگذاریم و خود را کشف نمیکنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند میشویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمیتوانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین میشویم، چون احساسی بار میآییم و بنابراین ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است.
عموما ظاهر خود را میآراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی میماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان میآورد.
در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار میگیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص میدهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفتوگو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش میتوان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.
نقل از دکتر محمود سریع القلم ؛ استاد علوم سیاسی در دانشگاه شهید بهشتی

با نهایت تاسف و تاثر به اطلاع میرساند خانم دکتر زهره کسائیان رئیس موسسه صبح صادق به رحمت ایزدی پیوستند. از خداوند بزرگ علو درجات براي ايشان و صبر و شكيبائي براي خانواده محترمشان مسئلت مي نمائيم.
مراسم هفتمین روز درگذشت مرحومه مغفوره روز جمعه ۸ اذر ماه از ساعت ۹ الی ۱۱ در مسجد سید اصفهان برگزار خواهدشد.

دیدار فینال سومین دوره مسابقات جام بین قارهای فوتبال ساحلی بین دو تیم ایران و روسیه از ساعت ۲۰ امروز (شنبه) در امارات آغاز شد که در پایان ایران توانست با یک بازی زیبا مقابل روسیه با نتیجه ۴ بر ۳ به برتری برسد و عنوان قهرمانی را از آن خود کرد. در دیدار ردهبندی نیز امارات توانست ۸ بر ۷ سوئیس را شکست دهد و عنوان سومی را از آن خود کند. روسها در دو دوره گذشته این رقابتها عنوان قهرمانی را از آن خود کرده بودند. همچنین این تیم در جام جهانی نیز عنوان قهرمانی را کسب کرده بود.
در این دوره از مسابقات ۸ تیم حضور داشتند که رتبه تیمها به شرح زیر است: ۱- ایران ۲- روسیه ۳- امارات ۴- سوئیس ۵- برزیل ۶- ایتالیا ۷- مکزیک ۸- مراکش

سلام
از کلیه دوستان و بازدیدکنندگان دعوت میگردد در این نظرسنجی شرکت نمایند و به بهترین نوع مطالب ذکر شده و در واقع مورد علاقه ترین گزینه به نظر شخصی خود رای دهند. البته می توان به ۲ یا ۳ گزینه هم رای داد و الزامی به انتخاب فقط یک گزینه نیست هرچند که انتخاب بک گزینه نتایج دقیق تری را در اختیار من خواهد گذاشت. از نتیجه این نظرسنجی جهت تعیین نوع مطالب وبلاگ از بابت ادامه فعالیت وبلاگ و همچنین نوع فعالیت در شبکه اجتماعی فیسبوک استفاده خواهد گشت. توجه فرمائید مطالب شماره ۱ و ۲ مطالب منتشر شده توسط دیگر سایت ها و وبلاگها می باشد که طی بخش های مذکور در وبلاگ درج میگردید و مطلب شماره ۳ شرح برخی وقایع حقیقی است که به قلم ناچیز بنده روایت گشته است. تمامی مطالب ثبت شده در هر گروه جهت مشاهده مجدد و یادآوری احتمالی نیز درج گردیده است.
شماره ۱- چیزهائی هست که ....
چیزهایی هست که نمی دانیم - ۱۰
چیزهایی هست که (شاید) نمی دانید - ۹
چیزهایی هست که (شاید) نمی دانید - ۸
چیزهایی هست که نمی دانی - 7
چیزهایی هست که نمی دانی - 6
چیزهایی هست که نمی دانی - 5
چیزهایی هست که نمی دانی - 4 (طنز)
چیزهایی هست که نمی دانی - 3
چیزهایی هست که نمی دانی - 2
چیزهایی هست که نمی دانی - 1
شماره ۲- طنزچه های پرمعنا
طنزچه های پر معنا (قسمت آخر)
طنزچه های پرمعنا (قسمت ششم)
طنزچه های پرمعنا (قسمت پنجم)
طنزچه های پرمعنا (قسمت چهارم) - ویژه عید فطر
طنزچه های پرمعنا (سری سوم)
طنزچه های پرمعنا (سری دوم)
طنزچه های پرمعنا
شماره ۳ - شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
شاید برای شما اتفاق بیفتد (برای من دوباره اتفاق افتاد)
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد (البته خدا نکند اتفاق بیفتد)
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد (امیدوارم اصلا برایتان اتفاق نیفتد)
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
جهت شرکت در نظرسنجی عدد گزینه مورد نظر را در قسمت نظردهی مطلب البته با ذکر نام ثبت نمائید. از بین کلیه شرکت کنندگان بر اساس قرعه کشی به یک نفر جایزه زیر تعلق خواهد گرفت.
۲۰۰ هزار ریال
فقط تا ۱۵ آذر فرصت دارید
صداهای خاص همواره میتوانند یادآور گذشته ما باشند. صداهایی مانند بالا آمدن ویندوز ۹۸، زنگ گوشیهای نوکیا، برفک تلویزیون، صداهای شنیده شده از فیلمهای VHS و یا حتی صدایی که در هنگام خروج سیدی از سیدی رام شنیده میشود، همگی میتوانند حسی خاص را در ما برانگیزند.
یکی از این صداها که به نظر میرسد متولدین دهه پنجاه و شصت رابطه بیشتری با آن داشته باشند، صدایی است که موقع اتصال به اینترنت دایل آپ از مودم میشنیدیم.

internal_dialup_modem صدایی که میتوانست در انتها با پیغامی مبنی بر اتمام حساب اینترنتی ما و یا شور و شعف حاصل از برقراری ارتباط از طریق مودمهای ۵۶ کیلوبایتی همراه باشد. زمانی که تصور میکردیم با همین اینترنت میتوانیم به راحتی به همه اطلاعات موجود در اینترنت دسترسی داشته باشیم. اما به راستی این صدا چه معنا و مفهومی دارد؟ به عقیده بسیاری، این صدا همان اطلاعات مبادله شده است و چیزی جز آن نیست.
در پاسخ به این سوال بد نیست در دیاگرامی، مفهوم جز به جز این صدای تولید شده را مشاهده کنید. قسمت اول صدا فرایند شمارهگیری را نشان میدهد. قسمت دوم، میزان سرعتی که مودم میتواند به تبادل اطلاعات بپردازد را مشخص میکند. قسمت سوم پارامترهایی مانند تعداد بیت اطلاعات، بیت توقف و توازن آنها را نشان میدهد. به ترتیب صداهای بعدی، نرخ انتقال اطلاعات، تنظیم مودم برای برقراری ارتباطات همزمان، کامل شدن برقراری ارتباط و حاصل کار را بیان میکنند


نظرت چیه؟
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل میگیرد و سر میز می نشیند، سپس یادش می افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند میشود تا آنها را بیاورد، وقتی برمیگردد، با شگفتی مشاهده میکند که یک مرد سیاهپوست، احتمالا اهل آفریقا (با توجه …به قیافه اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند. اما به سرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.
جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد. دختر اروپایی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم کننده و با مهربانی لبخند میزنند. آنها ناهارشان را تمام میکنند. زن اروپایی بلند میشود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی میبیند، و ظرف غذایش را که دست نخورده روی میز مانده است.
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم میکنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار میکنند و آنها را افرادی پایین مرتبه میدانند. داستان را به همۀ این آدمها تقدیم میکنم که با وجود نیتهای خوبشان، دیگران را از بالا نگاه میکنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند. چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش داوریها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر میکرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد.

یافته های جدید دانشمندان نشان می دهد قرار دادن موبایل در کنار بالشت عوارض زیادی برای بدن دارد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، هر چه مدت زمان صحبت کردن با موبایل بیشتر باشد عوارض بیشتری برای «مغز» و بدن ایجاد می کند و باعث کاهش میزان حافظه و فراموشی شما می شود. بررسی ها نشان می دهند زمانی که از موبایل استفاده نمی کنید آن را در جیب خود قرار ندهید و به دور گردنتان نیندازید.
گفتنی است عوارض موبایل در حالت خاموش کمتر است اما اگر باتری آن در آورده شود تقریبا بی عارضه می شود پزشکان توصیه می کنند بهتر است برای بیدار شدن از "زنگ موبایل" استفاده نکنید و آن را از خود دور نگه دارید. بیدار شدن با موبایل باعث «افزایش نبض» و «ضربان قلب» می شود و باعث مي شود تا کارایی لازم را در طول روز نداشته باشید.
نتایج مطالعات همچنین نشان می دهند افرادی که با زنگ موبایل از خواب بیدار می شوند در طول روز «احساس کسالت» و خستگی بیشتری دارند و دچار سردرد و گاهی «میگرن های عصبی» خواهند شد. پزشکان به افرادی که صبح ها سخت از خواب بیدار می شوند توصیه می کنند حتما از ساعت برای تنظیم ساعت خواب خود استفاده کنند.

ضد پسرا
* دیدم یه خانم بدحجابی یه پارک دوبل خیلی قشنگ کرد...رفتم جلو بهش تبریک بگم، دیدم نه بابا! این از اون پسراست که خیلی خانمن با موهای بلند ابروی باریک ..خلاصه یه آرایش ملایمی داشت.... لباشم انگار ماکارونی خورده بود چرب و براق بود وجدانا اگه روم میشد میپرسیدم مارک برق لبت چیه...
* ﺩﺧــــــﺘــــﺮﺍ ......ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ PS3 ﯾﺎ XBOX ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ... ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯿﺪ ... ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺘﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ
* یه بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟ اصلنم دختر نبود !!!
* دقت کردین تو این اخبارا مردا آدم نیستند؟ مثلا میگه در انفجار اخیر 10 نفر کشته شدن که2 نفر زن و 3 نفر کودک بودن ، انگار مردا کلا واسه مردن آفریده شدن...
* ﻣﺮﺩ ﺑﺎید ﭼﺸﻢ و ﺍﺑﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑﺎﺷﻪ.. ﻗﺪﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ.. جذاب باشه... پولدار باشه... خوشتیپ باشه.. ﺍﺧﻼقشم مهم نیست ﺑﺎ ﺍﺟﺮﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ
* اينكه پسرا مشكل "چي بپوشم؟" ندارن،ربطي به ژنتيك و ... نداره كلا يه دست لباس تميز بيشتر ندارن!!!
ضد دخترا
* قدﻳﻤﺎ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﮔﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﭘﺮﺗﻘﺎﻟﻮ ﺳﺎﻟﻢ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﺭﻩ، ﻭﺍﺳﺶ ﺷﻮﻫﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﺸﻪ! ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﻻﻥ اگه ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺮﮐﺘﻮ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﮔﻴﻠﻢ ﮐﻨﻴﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ..!
*سوال فیزیک امسال !!! ﻗﺪ :163 M ، ﻭﺯﻥ : ۴7 KG ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﯿﻠﯿﭙﺲ ﺭﺍ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ؟
* دختره تو دانشگاه اومده میگه : سلام شما برق میخونین ؟؟؟؟ گفتم : بله از کجا فهمیدی ؟ گفت : از مدل موت !!! منم گفتم : شما عمران میخونی ؟؟ گفت : آره از کجا فهمیدی ؟؟؟ گفتم : از اون مسکن مهری که رو سرت ساختی
* اگر دیدی دختری بر درختی تکیه کرده ... بدان کلیپسش گیــر کرده گــریه کرده
* نحوه لاک زدن دخترها؛ دست چپ : اثر استاد فرشچیان دست راست : سارا 5 ساله از تهران
(استثنائا یه طرفداری کوچولو از دخترا )
* ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎﻝ 1375 ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯽ ﻫﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﻫﻪ 60 ﺩﻫﻪ 60 ﻣﮕﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺩﻫﻪ 60ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻥ؟ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕم ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺭ 18ﺳﺎﻟﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺕ ﭼﺴﺐ ﺭﻭ ﺩﻣﺎﻏﺘﻪ ﺁﺧﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺩﻫﻪ 60 ﮐﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻻﺭﻥ ﻭﻟﯽﺩﺧﺘﺮﺍﺵ .. .ﺩﺧﺘﺮﺍﺵ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ 14 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺘﻦ ﻭ 7ﻗﻠﻢ ﺍﺭﺍﯾﺶ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮﻭ ﺫﮐﺮﺷﻮﻥ ﻋﻤﻞ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻧﻪ 10 ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺗﺎ ﻭﻗتﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻦ ﺑﻪﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻐﯿﺮ ﻭ ﭼﺮﺧﺸﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺷﻮﻥ ﺷﺎﺭﮊ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻣﺮﻓﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻼﮎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺸﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ شاسی بلند ﻧﺒﻮﺩ ... ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﻫﻪ 60 ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ، ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﮓ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ، ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺮﻭ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ 7ﻗﻠﻢ ﺍﺭﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮ ﺭﻧﮓ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﻣﺎﻍ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﺗﻟﯿﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﻋﮑﺴﺎﯼ ﺟﻮﺭﻭﺍﺟﻮﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ......
حرف دل من ( که خیلی زیاده)
* یکی ﺍﺯ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯾﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺁﺏ ﮔﺮﻣﻮ ﻭﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ، ﮐﺠﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﭘﻨﺎﻩ ﯾﮕﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺍﻭﻟﺶ ﻧﭙﺎﺷﻪ ﺭﻭﻡ
* ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﺎﺭﻭﻧﺪﻥِ ﺭﺩِّ ﮐﺶِ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺭﻭﯼِ ﭘﺎﻣﻮﻥ، ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﯾﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﺒﺮﯾﻢ! ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﺬﺗﻮ، ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﺍﺯﻣﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮﻥ!
* ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﺷﺪ، ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺑﺎ ﭼﯽ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ
* طﺮﻑ ﻋﺮﻭﺳﯿﺸﻮ ﻣﺨﺘﻠﻂ ﻣﯽﮔﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﻮﺵ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺳﺮﻭ میﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ شب ﻋﺮﻭﺳﯿﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺐ ﺗﻮﻟﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ﺑﺎﺷﻪ !!!
* تا حالا دقت کردین وقتی برمی گردیم خونه و می خوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیم رو برداریم، با زانو و با زحمت زیاد می ریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم
* شما رو نمیدونم ولی من وقتی میس کال برام میافته 5% دلیل چک کردنم اینه ببیم کی بوده ! 95%ش واسه اینه که اون آیکون میس کال بالای گوشی بره!
*اونی که با اینکه میدونه ناراحت میشی راستشو میگه، سگش شرف داره به اونی که مثل سگ دروغ میگه
* ﯾﮑﯽ ﺍﺯ بزرگترین شکستهای عشقی که دخدرای همکلاسی من میخوردند ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ : من خودم جزوه می نویسم!!!! دست خطمم خوبه خوب
* ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮔﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺯﯾﺮ ﻣﻨﻪ؟؟؟؟ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﺎﺷﻮﻭ .... ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻧﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﭘﺎﺷﻮﻭﻭ ... ﻧﯿﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﻗﺎﺟﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﯾﮕﻪ (دقیقا مامانم اینطوریه)
* نسل ما پیر شه شبا جای دندون مصنوعی مچ دست راست رو باید بذاره تو لیوان آب !!
* یکی از بزرگترین دلهره های زندگی من اینه که تو مهمونیا وختی دارن بشقاب ته دیگو دست به دست میچرخونن بهم نرسه
* فردا قراره با نامزدم بریم بیرون . . . . . . . . . شوخی کردم بابا خودکشی لازم نیس، یه نفس عمیییق من هنوز مجردممما
اقتصادی - اجتماعی و کمی سیاسی
* پروردگارا! گناهان ما را به ریال و کارهای نیکمان را به دلار محاسبه بفرما
* الـان جوونای آمریکایی دارن میگن کی بشه رابطه با ایران برقرار شه یه glx اِستُور تو منهتن بزنن ما بریم گوشی glx بگیریم راحت از جیبمون درآریم!
متفرقه
* ژلوفن چیست؟ همون پاستیله ، منتها درس خونده واسه خودش دکتر شده!
* یه دیونه یه کتاب مینویسه ، صد تا عاقل هم نمی تونن پاس کنن
* میگن اون دنیا جهنم تلویزیونش فقط شبکه چهار داره وسط هرفیلمش هم نیم ساعت آگهی داره؛حالا هی گناه کنید از ماگفتن !!!
اینم ۲ تا جوک (هدیه قسمت پایانی)
* اصفانـــیه بــــه راننده تــــاکسی میگـــد:دادا تـــا پــلی خواجو چند؟؟؟؟ راننده میــگد: خودد آ خانومد 2هزارتومن بــچادم هیچی!!! اصفانیه به بچاش میگد شوما سوارشین برین من آ نندون پیاده میاییم!!!!!!
* ﭼـــﻔﯿـــﻪ ﯾــــﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿـــﺪﺯﺩﻧﺪ ﻓﺮﯾـــــﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧـــﻪ ..... ﺁﺁﻫﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺣﻮﻟﻢ، ﻟﺤﺎﻓﻢ، ﺯﯾﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ، ﺭﻭﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ، ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻢ، ﻣﺎﺳﮑﻢ، ﮐﻼﻩ ﻡ،ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﻡ، ﺷﺎﻟﻢ، ﺟﺎﻧﻤﺎﺯﻡ، ﺳﺎﯾﻪ ﺑﻮﻧﻢ،،ﺟﺎﻧﻮﻧﯽ ﻡ ﻫــــــﻤﻪ ﺯﻧــــــــﺪﮔﯿﻤﻮ ﺑﺮﺩﻥ ..
موسسه مالی و اعتباری کوثر همگام با رسالت همیشگی خود مبنی بر تخصیص بخش بزرگی ازمنابع خود به احیاء سنت پسندیده قرض الحسنه، از آغازین روز فعالیت خود، برای نخستین بار در سیستم مالی کشور اقدام به اعطاء وام های قرض الحسنه بدون کارمزد نموده. حال به پاس استقبال خیل کثیر هم میهنان گرامی و شکرانه اجر معنوی حاصل از این امر، همزمان با تکمیل مراحل پذیره نویسی در سازمان بورس و اوراق بهادار و دریافت مجوز و ثبت از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، طرح کوثر 5 جهت بهره مندی عموم متقاضیان گرامی در شعب این موسسه ارائه می گردد.
از مزایای این طرح نسبت به طرح های سنوات گذشته، می توان به افزایش سقف وام قرض الحسنه تا مبلغ 60 میلیون ريال و امکان معرفی بستگان درجه 1 جهت استفاده از امتیاز وام مزبور، اشاره نمود.
در طرح کوثر 5، مشتریان عزیز می توانند علاوه بر اجر معنوی افتتاح حساب قرض الحسنه از امتیاز اعطای وام قرض الحسنه با کارمزد 0% بهره مند شوند.
شرایط و نحوه بهره مندی:
- افتتاح حساب قرض الحسنه کوثر 5 با حداقل موجودی 10.000.000 و حداکثر 50.000.000 ريال
- انعقاد قرارداد و معرفی یک یا چند نفر از بستگان درجه 1 جهت دریافت وام
- مدت انتظار: حداقل 5 ماه
- میزان تسهیلات: جمعاً معادل 120 % میانگین موجودی طی مدت انتظار
- کارمزد: 0%
- دریافت و پرداخت از حساب کوثر 5 با شرط حفظ حداقل موجودی امکان پذیر می باشد.
- مدت بازپرداخت تسهیلات 2 برابر مدت سپرده گذاری (حداقل 10 ماه) و به ازاء هر ماه سپرده گذاری مازاد بر 5 ماه اولیه به مدت بازپرداخت 2 ماه اضافه می شود.
- افتتاح حساب برای عموم آزاد است
- به هنگام دریافت تسهیلات، مبلغ سپرده گذاری توسط صاحب حساب قابل برداشت می باشد.
لازم به توضیح است در طرح کوثر5، دریافت وام از سوی افتتاح کننده حساب امکان پذیر نخواهد بود، لذا صاحب حساب ضمن انعقاد قرارداد می تواند به معرفی 1 یا چند نفر از بستگان درجه 1جهت دریافت وام جمعاً به مبلغ 120% میانگین حساب اقدام نماید.
- جهت ضمانت طرح کوثر 5، صرفاً ارائه یک ضامن معتبر و مورد قبول شعبه کفایت می نماید.

وَ مَنْ أَحْياها فَکَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً
هر کس انسانی را حیات بخشد ( از مرگ نجات دهد یا از کفر به اسلام آورد )
گویی همه مردم را زنده کرده
( سوره مائده آیه ۳۲ )

حالا سیاست خارجی هم چون سیاست داخلی، وارد بحث هنرمندان کشور شده است. به گزارش کافه سینما امیر جعفری در تازهترین پست فیسبوکاش به سخنان بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل واکنش نشان داد.![]()
من و شلوار جین و موزیک غربی...

پندی از کوچکترین عضو یک تمدن ۷۰۰۰ ساله به طفلی شرور از جغرافیای خودساخته و کوچک ۶۵ ساله:
- اگر در مورد چیزی اطلاع کافی نداری اظهارنظر نکن تا عمق فاجعهبار حماقتت نمایان نشه! تو و جغرافیای خودساختت (که اصلا به رسمیت نمیشناسیمت) کوچکتر از اونی که بخوای راجع به مهد تمدن و مردم نجیبش صحبت کنی. بهترین و پاکترین انسانها برای استقلال وعزت و اقتدار این کشور شهید و جانباز شدن تا یک وجب از خاک این مملکت دست تو و امثال تو نیفته که اگر میافتاد, امروز شلوار به تنمون نبود چه برسه به جینش. مردم ما مردم نجیب و اصیلی هستن که برای پیشرفت و آبادی کشورشون با جان و دل زحمت میکشن وهمه مشکلات و سختیها رو با صبر و حوصله خودشون حل میکنن, نیازی نیست شما نگرانشون باشی. مردم ایران بر خلاف شما و همفکرات, نه تنها برای خودشون و دولت و کشورشون که برای همه دنیا و بشریت صلح و آرامش میخواد. اون مردی که شما باهاش کل کل میکردی و رعب و وحشت راه مینداختی تو دنیا تا مدیریت جهانی کنی, رفت و به تاریخ پیوست (بپا تو رم لولو نبره!). همهء دنیا دیدن که چطور ۷۳٪ مردم ایران امیدوارانه با شلوار جین اومدن و رای به تغییر و اصلاح و اعتدال همین نظام و کشور دادن, ظاهرا شما خواب بودی و ندیدی... راستی چیزی داری از جغرافیات که ۷۰ سالش باشه؟! قدمت خودت و جغرافیای خودساختت از زمان اولین زایمان مادربزرگ منم کمتر! چه برسه به این که اصلا بفهمی ۷۰۰۰ سال تمدن یعنی چی؟!...
حرف زیاده واسه گفتن, ولی همین کافیه واست. سایز این حرفها نیستی که واسه ما کری بخونی. برو بشین نقاشیتو بکش بفرست سازمان ملل, زیرشم بنویس نتانیاهو ۵ ساله از تلآویو ...
امیر جعفری- ۹۲/۰۷/۱۵
هفدهمین دوره رقابتهای والیبال قهرمانی آسیا، تیم ملی ایران با پیروزی ۳ بر صفر بر کره جنوبی، عنوان قهرمانی آسیا را از آن خود کرد. این دومین عنوان قهرمانی ایران در رقابتهای والیبال آسیا بود. ملیپوشان کشورمان این بازی را با نتایج ۲۵ بر ۱۹، ۲۵ بر ۲۲ و ۲۵ بر ۱۹ به سود خود تمام کردند. ایران در این دوره از رقابتها، مدافع عنوان قهرمانی بود و به آسانی و با اقتدار از عنوان خود دفاع کرد. دوره قبلی این رقابت ها در سال ۲۰۱۱ در ایران برگزار شده بود.
با احتساب قهرمانی ایران در این دوره از رقابت ها، تا به حال ژاپن ۶ بار، کره جنوبی ۵ بار، چین ۳ بار، ایران ۲ بار و استرالیا ۱ بار عنوان قهرمانی آسیا را کسب کرده اند. تیم ملی والیبال ایران با این قهرمانی مجوز حضور در رقابتهای قهرمانان قارهها را، که از ۲۸ آبان تا ۳ آذر ماه سال جاری در ژاپن برگزار میشود، کسب کرد.

این پیروزی را به جامعه ورزشی ایران
و بویژه والیبالیست های همیشه قهرمان ایرانی
تبریک عرض می نمائیم.

ضد پسرا
* مملکت به حمالم نیاز داره یعنی چه؟ روحیه دهی یک پدر، بعد از قبول نشدن پسرش در کنکور
* پسره امتحان رانندگی داشت افسر پرسید جفت راهنما در چه مواقعی استفاده میشه؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت تو عروسی…
* اينكه پسرا مشكل "چي بپوشم؟" ندارن،ربطي به ژنتيك و ... نداره كلا يه دست لباس تميز بيشتر ندارن!!!
* " آقا منو میگی " چیست؟ عبارتی برای شروع یه خالی بندی تپل :)))
ضد دخترا
* به بعضی از دخترا باید گفت : عزیزم یه ذره صورت رو آرایشت مونده
* از دید دخترا : شوهر چیز مزخرفی است مگر آنکه پیدا شود !
* ﯾﻪ ﻣﻌﻤﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ : ۶ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻭﺱ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﯿﺮﻥ ﺍﺳﺘﺨﺮ، ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻥ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻦ! ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﭼﺮﺍ !؟ خب معلومه دیگه، آرایششون پاک شده بوده همدیگر را نشناختند
* تیکه جدید حراست دانشگاه به دخترا : با تو ام کلیپس
حرف دل من
* کسی که نصف شبی بیدار میشه میره دستشویی یه قهرمانه
* عصر حجر، عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر فن آوری، عصر دیجیتال. همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته و از صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی نمیرسه!!!
* ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ، ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺧﻨﮓ ﺑﻮﺩﯾﻢ! ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ، ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻮﮔﺮﺍﻓﯽ ﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻣﯽ ﺷﻪ!
* ینی ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻌﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺎﻣﯿﻨﻮﻓﻦ واسه تسکین درد آدم داره، بعضی آدما ندارن
* ﺍﮔﻪ یه استاد ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺳﺎﺭﻭ ﺩﺭﺱ ﺑﺪﻩ ، یه ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﻣﯽﺗﻮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺳﺎﺭﻭ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻩ !؟
اقتصادی - اجتماعی و کمی سیاسی
* آخه چرا وقتی SMS خالی میفرستیم انگلیسی حساب میکنن؟ ازکجا میدونن به چه زبونی سکوتــ کردیم؟ آقا اصن من دوس دارم فارسی سکوت کنم.. مسئولین، رسیدگی لطفا.
*در راستای بهبود روابط ایران با غرب، ببعی نیز به زودی سفری به خارج برای دیدار با همتای خارجی خود Shaun the Sheep خواهد داشت...
* فقط تو ایرانه که وقتی میخوای برای اولین بار کنار کسی بخوابی ازت میپرسه : لگد که نمیزنی؟؟!!! ینی قشنگ آدمو خر محسوب میکنن!!! :| :| :)))
* خبر دارم که اول روحانی زنگ زده بهش. اما اوباما گفته تو قطع کن من بگیرم؛ شما تحریمین خرجت زیاد میشه!
متفرقه
* ﺗﻮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺯﺭﺍﻓﻪ ﻫﺎ واژه “ﺍﯾﻦ” ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ؟؟؟ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻦ و در واقع “ﺍﯾﻦ” ﻣﯿﺸﻪ “ﺍﻭﻥ” !!!
* یه جوری درباره دونه های انار میگن با نظم و ترتیب یکجا نشسته انگار دونه های ذرت شلوارک پوشیدن تو کوچه فوتبال بازی میکنن !!! :| چرا تبعیض قائل میشن آخه ؟؟؟ چرا ؟؟ نه واقعا چرا ؟؟؟
لیست حقوق و دستمزد , عبارت است از فرم چند ستونی که برای خلاصه کردن , گردآوری و سهولت گزارش اطلاعات مرتبط به حقوق و دستمزد مورداستفاده قرار می گیرد فرم و طرح این لیست به تعداد گروه های کارکنان اطلاعات مندرج در آن و نحوه استفاده از ماشینها و ابزار مکانیکی و الکترونیکیبستگی دارد.
اطلاعات مندرج در این فرم عباتند از : اطلاعات مربوط به مشخصات فردی کارگر، ساعات ونرخ دستمزد , مزایای مستمر و غیر مستمر , کسورات و نحوه تسهیم هزینه حقوق و دستمزد به واحدهای مختلف شرکت برحسب روال خاص خود لیست حقوق و دستمزد تهیه می کنند . بدین معنی که ممکن است درشرکتی هر هفته یکبار , حقوق کارکنان پرداخت گردد. و در شرکت دیگر دو هفته یکبار یا هر ماه یک بار حقوق کارکنان خود را پرداخت نمایند. در زیرنمونه ای از لیست حقوق درج شده که می تواند دارای آیتم های دیگری نیز مانند کسر کار، غیبت و … باشد.

لینک دانلود : جزوه آموزشی سیستم حقوق و دستمزد + محاسبات لازم جهت سال ۱۳۹۲
آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟ مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت.

نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید میلرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبهام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.
نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت. او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.
چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند.
نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان. نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند…
یا ایّها الَّذینَ آمَنوا تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً؛
اى کسانى که ایمان آوردهاید توبه حقیقى و خالص کنید.
شعر زیبای مولانا در ادامه مطلب

اگه دقت کرده باشید چند وقتیه که با ورود پوششی به نام ساپورت بین زنان و دختران عزیز و با عفت کشورمون متاسفانه بعضی از دختران و زنان بدون هیچ تحقیق و بررسی مبادرت به استفاده از این پوشش یا بهتر بگم بدپوششی میکنن. در مقابل این اتفاق هر روز از گوشه و کنار خبر از برخورد یا طرح های بازدارنده نهاد ها و ارگان های مختلف میرسه که بعضی از اونها خوب و قابل دفاع و بعضی هم چندان جالب به نظر نمیرسه …
بهرحال هر انسانی چه زن چه مرد باید برای نوع رفتار و پوشش خود در سطح جامعه مسائلی را درنظر داشته باشه چرا که همه ی ما در قبال زندگی همدیگه مسئولیم و تاثیر گذار…
گاهی شاید با یه حرف …
گاهی شاید با یک رفتار ناشایست …
و یا گاهی هم مثل الان و این روزهای جامعه ما با داشتن یک پوشش نامناسب باعث خطای ده ها و صدها انسان دیگه بشیم…
خطاهایی که بضی اوقات بسیار جبران ناپذیرن و میتونن در حد یک جنایت با زندگی افراد بازی کنن…
یکی از ویلاگ نویسان به تازگی مطلبی رو منتشر کرده بود که بنظر جالب میرسید در ادامه این مطلب برای شما قرار داده ام

بازی اسم فامیل ، برای هرکسی و با هر سن و سالی جذاب است و همواره یکی از پاهای ثابت جمعهای خودمانی است . اما این بازی قدیمیو دوست داشتنی نیز با پیشرفت تکنولوژی همراه شده است . در واقع اکنون میتوانید بدون نیاز به قلم و کاغذ و از طریق مرورگر اینترنتی خود ، با دوستانتان اسم فامیل بازی کنید . تنها کافی است نام و آدرس ایمیل خود را در صفحه اول این سایت وارد کنید . سپس یک لینک اختصاصی به شما داده میشود که میتوانید آن را در اختیار دوستانتان قرار دهید و آنها را به بازی دعوت کنید . هر وقت که تعداد شرکت کنندگان به حد نصاب رسید ، بر روی دکمه ی ” تعداد کافی است ” ، کلیک کنید تا بازی آغاز شود . قطعا لحظات لذت بخشی را در این سایت سپری خواهید کرد .
برای ورود به سایت و شروع بازی روی عکس اینجا کلیک کنید
غار سون دونگ (به ویتنامی: Hang Sơn Đoòng بهمعنای غار رود کوهستانی)، غاری است در پارک ملی فونگ نها-که بانگ ، در استان کوانگبن در کشور ویتنام که در نزدیکی مرز این کشور با لائوس قرار دارد و رود زیرزمینی پرشتاب و بزرگی از درون آن میگذرد.
![[تصویر: 20130920231824-2.jpg]](http://www.ideyab.com/files/20130920231824-2.jpg)
این غار توسط فردی محلی بهنام هو-کان در سال ۱۹۹۱ کشف گردید. در عین حال مردمان جنگلنشین منطقه بهدلیل صدای سوتمانندی که در نتیجه جریان رود زیرزمینی از غار شنیده میشد از آن هراس داشتند. کشف این غار تا سال ۲۰۰۹ مسکوت گذاشته شد تا آنکه گروهی از دانشمندان بریتانیایی از انجمن غارپژوهی بریتانیا به رهبری هاوارد و دب لیمبرت از ۱۰ تا ۱۴ آوریل آن سال اقدام به انجام بررسیهایی در فونگ نها-که بانگ نمودند اما پیشرفتشان پس از رسیدن به دیوارهٔ کلسیتی بزرگی متوقف شد.
![[تصویر: 20130920231914-3.jpg]](http://www.ideyab.com/files/20130920231914-3.jpg)
بنا به گفتهٔ لیمبرت این غار ۵ برابر بزرگتر از غار فونگ نهاست که آنرا پیشتر بزرگترین غار ویتنام میدانستند. بزرگترین دهلیز غار سون دونگ بیش از ۵ کیلومتر طول، ۲۰۰ متر ارتفاع و ۱۵۰ متر عرض دارد. با نگاه به چنین ابعادی میتوان اینگونه گفت که غار سون دونگ از نظر بزرگی حتی از غار گوزن در مالزی که بهعنوان بزرگترین غار جهان شناخته میشود پیشی گرفته است.
سان دونگ" به معناي "رودخانه اي از كوه" است و اين نام بسيار مناسبي برای آن است چرا که غار بسيار عظيم سان دونگ ميليون ها سال پيش به وجود آمد.در اين زمان آب رودخانه سبب بوجود آوردن سنگهای آهكي در زير كوه شده و در طول زمان موجب فرسايش كوه شده است. هنوز بسياري از بخش هاي عظيمي از اين غار كشف نشده است و داخل اين غار كاشفان توانستند رودخانه بسيار سريعي را كشف كنند. استالاگمیت هاي غولپيكر (مخروط هاي آهكي شكل) به ارتفاع 80 متري هم از ویژگی های بارز این غار عظیم است.

اما یکی از ویژگی های شگفت انگیزی که جذابیت این غار را 2 چندان می کند جنگل کوچکی است که در قلب این غار قرار دارد.این جنگل نام مستعار "باغ ايدام" شناخته شده و حقیقتا یکی از اسرارآمیز ترین مکان های روی زمین است.
در ادامه توجه شما را به تماشای ویدیویی از داخل این غار جلب می کنیم که تصاویر زیبایی از جنگل اسرار آمیز درون آن را به نمایش گذاشته است:
فیلم های سینمایی پر مخاطب
سینما قدس (عبور از فروش ۳میلیاردی در کشور)

سینما خانواده (پیشنهاد ویژه)
جدیدترین برنامه های شبکه نمایش خانگی

آخرین اثر اصغر فرهادی با دوبله فارسی

اولین انیمیشن بلند سینمای ایران اثر بهرام عظیمی خالق سیا ساکتی و داوود خطر
جدیدترین مجموعه های تلویزیونی

سریال ماتادور از شبنه ساعت ۲۲ از شبکه یک سیما

سریال پژمان از شنبه ساعت ۲۰:۴۵ از شبکه ۳ سیما
سومین زوج دانشجوئی
آقای حیدر باقری خانم سمانه آقائی



امیدوارﻡ ﻣﺜﻞ ﺣﻨﺎ ﺑﺎﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ
ﻣﺜﻞ ﮐﻮﺯﺕ ﺻﺒﻮﺭ
ﻣﺜﻞ ﺟﻮﻟﻲ ﺷﺎﺩ ﻭﺳﺮﺯﻧﺪﻩ
ﻣﺜﻞ ﺳﻴﻨﺪﺭﻻ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺸین
ﺭﻭﺯ ﺩﺧﺘﺮﻣﺒﺎﺭﮎ
ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ ﺗﺎﺳﺎﻝ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﻧﺒﺎﺷین
ﻭ روز زن رو بهتون تبریک بگم

ضد پسرا
* فقط يه زن ايرانی ميتونه هم بچه بـغلش باشه هم كيفش هم ساک بچه... اونوقت شوهرش عينه دسته جارو كنارش راه بره ...
* دیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد! پول می خواد که تو نداری!
* دختره استاتوس گذاشته: خلقت پسرا اصلاً شوخیه جالبی نبود...! پسره اومده کامنت گذاشته: ولی خـلـقـت دخـتـرا خیلی باحال بود،مردیم از خنده :))) :|
*سال ها براي برابري زنان و مردان تلاش كرديم و بالاخره توانستيم حق مش كردن مو،سوراخ كردن گوش و برداشتن ابرو را به آقايان تقديم كنيم!
ضد دخترا
* این دخترایی که میگن ما هرگز ازدواج نمی کنیم همون هایی بودن که سر سفره شام قهر می کردن نیم ساعت بعدش تو آشپزخونه شیش برابر می خوردن ! :))))))
* ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﻬﻨﻢ: ﺗﻮﺵ ﭘﺮ ﺳﻮﺳﮏ ﺑﺎﻟﺪﺍﺭ ﮔﻨﺪﻩ ﺍﺱ. ﻓﻘﻂ ﺷﯿﺮ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ. ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﯿﺴﻪ. ﺷﻠﻨﮕﺸﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ. ﺗﺎﺯﻩ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻭﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ
* كشف حجابي كه فيس بوك از اين ملت كرد رضا شاه هم نميتونست بكنه
* بعضی ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﻦ ﻭﻟﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ
حرف دل من
*مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چایی گذاشتم پایین میز کامپیوتر، همینطور که نگام به مانیتوره خم میشم میارمش بالا … انگار قراره ماشین از جلو بیاد!
* این روزا آدم جرئت نداره با یکی درددل کنه.. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول نمی کنه که :|
* تا حالا دقت کردین اگه بخوای ۱۰ تومن از عابر بانک بگیری، ۶۰ نفر تو صف با حقارت نگات میکنن!!! حالا روزی که ۲۰۰ تومن میگیری، تا نیم مایلی خر هم پر نمیزنه!
* یکی از صداهایی که نصف شب منو تا سر حد مرگ می ترسونه...صدای شکستن قولنج تلویزیون و میز و وسایل دیگه خونه .. !
* ﺷﻤﺎﻫﺎ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﻣـــﻦ ﺑﭽـــﻪ ﺑــﻮﺩﻡ، این وبلاگ ﻧﺒــﻮﺩ ﮐـــﻪ . . . . . . . . اینجاها همش بیابون بود :))
* ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮﻥ ﺍﺯﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺳﺮﮐﻮﻓﺘﺸﻮ ﻣﯿﺰﻧﻦ، ﻣﻨﻢ ! ﺣﻼﺍﺍﺍﻝ ﮐﻨﯿﺪ :))
* یه جور گشنگی هم هست که فقط بعد مسواک میاد سراغ آدم
اقتصادی - اجتماعی
* شهرداری تهران برای چندمین بار از تهرانی های مقیم فیس بوک تقاضا کرد اینقدر تو پروفایلشون ننویسن نیاوران... :| :| به خدا نیاوران دیگه جا نداره :))))
* یه فامیل داریم 28 ساله بیکاره! اگه دو سال دیگه بیکار بمونه بازنشسته میشه؟ :|
متفرقه
* اگه کسی ماهواره نداشته باشه برنامه طنز خنده بازار تلویزیون ایران براش بی معنیه
* كرگدن زورش به همه ميرسه ميتونه سلطان جنگل بشه هيكلشم خوبه ، ولى خستست ميفهمى؟ حوصله نداره
* امروز تو خیابون یه بچه ۵ ساله به دوستش گفت پدسگ... اونم برگشت گفت: نه که تو بابات آهوئه :|
* پشه ها قبل از اینکه لامپ اختراع بشه دور چی جمع میشدن؟ خب برن همونجا
* ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺪﻩ ﯼ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﻭ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ؟ !!! . . . . ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﺮ ﺑﺎﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯿﮕﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ... ﻻﯾﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﻣﻨﺖ چرا
زمانی که صدای خود را ضبط و آن را بازپخش میکنیم، قدری با آن صدایی که همیشه از خود میشنویم، متفاوت است. آیا تاکنون به این موضوع اندیشیدهاید که علت این امر چیست؟
به گزارش ایسنا زمانی که صحبت میکنیم، تارهای صوتی که در گلو قرار دارند، میلرزند و عبور همین صدا از درون حفرهی دهانی و بینی نهایتاً به ایجاد اصوات منتج میشود، این همان مکانیزمی است که به تولید صدای مختص هر کسی ختم میشود.البته با توجه به خصوصیات فیزیکی حفره دهان و بینی و میزان لرزش تارها، نوع صدای خروجی قدری با هم متفاوت است و کیفیت صدای هر شخص خاص خود اوست.
زمانی که صدایی از طریق بلندگو پخش میشود، صدا تنها از طریق جریان هوا منتشر میشود، از سوی دیگر از آنجا که فرکانس صدای تولیدی آدمی کمتر از بلندگو است، در واقع میزان لرزشی که تارهای صوتی ایجاد میکند، به نسبت کمتر هستند.از سویی بسیاری از مردم در هنگام بازپخش صدایشان با انقباض غیرارادی ماهیچههای شنیداری مواجه میشوند و در عین حال مغز تلاش میکند این موضوع را بپذیرد که آیا صدای شنیده شده، همان صدای خارجی تولیدی خود فرد است یا خیر! به همین خاطر است که صدای ما گاه برای خودمان غریب و عجیب مینماید
به گزارش مجله فوربس که هرساله لیست پولدارترین افراد دنیا منتشر می کند، امسال در یک اقدام جالب، با معادل سازی ارزش دارایی افراد در مقاطع زمانی مختلف تا کنون، برای اولین بار لیستی را منتشر کرده است که در آن ۲۰۰ نفر که در طول تاریخ بیشترین ثروت را داشته اند معرفی شده اند. اولین نفر در این لیست که به عنوان پولدارترین فرد در تاریخ معرفی شده، چنگیز خان با ۴۱۷ میلیارد دارایی است!..

نکته جالبی که در این لیست به چشم می خورد، وجود تنها یک ایرانی در این لیست ۲۰۰ نفره است، که در این رده بندی جایگاه ۱۹۳ را به خود اختصاص داده است. بر خلاف تصور اکثر ایرانیان در مورد پولدارترین فرد ایرانی! این عنوان به پیر امیدیار، مدیر سایت ebay اختصاص دارد. امیدیار در سال ۱۹۶۷ در کشور فرانسه- پاریس به دنیا آمد. پدر او ایرانی و مادرش فرانسویست. وی در ۶سالگی به همراه خانواده خود به امریکا می رود و در کالج نافتز در رشته علوم رایانه تحصیل میکند. امیدیار در سال ۱۹۹۵ سایت ebay را تنها از روی سرگرمی راهاندازی می کند ولی پس از گذشت اندکی این سایت به یکی از بزرگترین و پردرآمد ترین سایت های اینترنتی تبدیل می شود.
Ebay به عنوان اولین سایت حراجی اینترنتی لقب گرفته است. این سایت در حال حاضر تعداد ۶۰۰۰ کارمند دارد و در سال ۲۰۰۵ میلادی معادل ۴۴۱ میلیون دلار سود داشته است. ebay در حال حاضر ۱۴۴ میلیون عضو دارد و روزانه میلیون ها معامله بصورت مجازی در آن صورت می گیرد. امیدیار در لیست ثروتمندان حال حاضر دنیا در رتبه ۱۷ قرار دارد و ثروت او حدود ۸ میلیارد دلار برآورد شده است.
ماه رمضان گذشت و سریال های شبانه اش با همه ترجیع بندهای آبکیش بپایان رسید ولیکن تکه کلام های بازیگر نقش اول سریال دودکش همچنان دهان به دهان می پرخد و ظاهرا بناست ماندگار بماند! اما این تکه کلام ها از کجا آمده و چه کاربردی دارد؟

قُمپُز در کردن:
این اصطلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهایش با ایران به کار می برد. قمپز اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان،صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح «قمپز در کردن» را برای ادعایی که سروصدای زیادی دارد اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند.
کد Quick Response (کد پاسخ سریع)، یک نوع بارکد دو بعدی است که می تواند با استفاده از گوشی های هوشمند و دستگاه های اختصاصی خواندن کد QR خوانده شود، که به طور مستقیم به متن، ایمیل، وب سایت، شماره تلفن و… لینک میشود. شما حتی ممکن است با اسکن یک کد QR به سایت مربوطه متصل شوید .
کد QR در ژاپن و سراسر شرق با وسعت زیاد و در غرب به آرامی شروع به تبدیل شدن به امری عادی کرده است. به زودی شما بیش از پیش با کد QR بر روی بسته بندی محصول، نمایش فروشگاه، تبلیغات چاپی و هر تبلیغاتی که روی دیوار نصب شود و همچنین در ایمیل و وب سایت روبرو خواهید شد. دامنه استفاده از کد QR بسیار وسیع است، به خصوص برای بازاریابی و تبلیغات محصولات، علامت های تجاری، خدمات و هر چیز دیگری که به فکر شما میرسد.

بیش از نیمی از ما در حال حاضر گوشی های هوشمند داریم که این تعداد به صورت روزانه در حال رشد است، کد QR این پتانسیل را دارد که تنها با یک اسکن از راه دور، تأثیر عمده ای بر تبلیغات، بازاریابی و خدمات به مشتریان داشته باشد و حجم اطلاعات مشخصی از محصول را به سادگی بدست مشتریان برساند.

با پشت سر گذاشتن اخرین روز از ماه مبارک رمضان، میتوان نسبت به کارهای اجرا شده تصمیم بهتری گرفت. اگر سریال ها را کنار بگذاریم، در بین ویژه برنامه های این ماه، برنامه «ماه عسل» همیشه یکی از پرطرفدارترین قطعات را در بین بقیه برنامه ها داشته. که یکی از بهترین های آن مربوط به سال 90 و قطعه «هرجای دنیایی دلم اونجاست» مهدی یراحی می شود. امسال هم یراحی تیتراژ پایانی «ماه عسل» را اجرا و یک بار دیگر قدرت و استعداد هنری اش را ثابت کرده است. تقریبا در بین آهنگ های رمضان امسال، سه قطعه «سازش»، «ماه عسل»، سریال «دودکش» و سریال «مادرانه» چند پله بالاتر از دیگر آثار قرار گرفته اند که البته وجه اشتراکشان ترانه سرای این سه قطعه است: روزبه بمانی. فضای منحصر به فرد روزبه بمانی و اجراهای خوب یراحی، فرزین، صادقی و خواجه امیری مطمئنن این آهنگ ها را امسال جزو پرطرفدارترین ها قرار خواهد داد. محمد علیزاده که سال 90 تیتراژ برنامه «شهر باران» را خواند و بدون شک به یکی از بهترین آثار کارنامه اش تبدیل شد، امسال با دو اثر حضور داشت. یکی تیتراژ سریال «خروس» و دیگری برنامه «شهر رمضان». هیچکدامشان توقعات را در حد «شهر باران» و «نگو نمی رسم» برآورده نمی کنند ولی به هرحال کارهای قابل شنیدنی شدند. بهنام صفوی هم که مدت هاست کار نو و متفاوتی ارائه نکرده بود با یکی از دیگر از همان کارهای معمولی اش در برنامه «جشن رمضان» حضور داشت. سعید شهروز، شهاب رمضان و میثم ابراهیمی هم که هر سه برای «شهر رمضان» خواندند، روی هم رفته کارهای متوسطی از خودشان ارائه دادند که البته شهاب رمضان یک پله بالاتر از دو خواننده دیگر قرار می گیرد.


ضد پسرا
* به امید روزی که آقايون تفاوتِ رنگ هاىِ زرشكى و جگرى و دونه انارى و لاكى رو باهم ياد گرفتن و به همشون نگفتن قرمز ! صورتى و نيلى و ياسى و ارغوانى و بادمجونى دقيقاً "بنفش" نيستن ! فيروزه اى و سورمه اى و كله غازى و كاربنى با "آبى" فرق دارن ! نماينده ى طيفِ فسفرى تا لجنى ، "سبز" نيست ! مثلن زيتونى ، كاهويى ، حنايى ، مغزپسته اى يا يشمى شخصيت متفاوتى دارند ! ليمويى و موزى و خردلى همون "زرد" نيستن ! "سفيد" يه رنگه ، كرم و شيرى و نباتى رنگهاىِ ديگه !به تمامِ رنگ هاىِ تيره هم نمى گن " سياه " ! حتی سياه و مشكى هم باهم فرق دارن كه اين يكى رو فكر نكنم هضم كنيد !!! کلا همتووووون مشکلِ چشمی دارین ....
ضد دخترا
* با اجازه بزگ ترا ، بله ......... خواب هر شب دخترا
* دخترا فرشته اند............ ﻣﺎ پسرا ﻫﻢ ﺁﺩﻣﯿﻢ ...! پس دخترا ﺳﺠﺪﻩ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﭼﺮﺍ ...!!! ﺯﻭﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ,ﺳﺮیع سریییع ...!!!
* یه سوال از خانم ها دارم….زشته بخدا… از سوسک میترسی؟؟ آخه شما تو شکم سوسک جا میشی؟ نه جامیشی؟؟ نه خب بگو میخام بدونم
حرف دل من
* هرکس به طریقی دل ما میشکند... خدارو شکر تنوع زیاده حوصلمون سر نمیره!!!
* گاهی كسی را دوست داریم اما او نمیفهمد ... گاهی كسی مارا دوست دارد اما ما نمیفهمیم ... خلاصه یه مشت نفهم دور هم جمع شدیم تشكیل اجتماع دادیم!
* وقتی مامانم خونه نیست یکی از تفریحات سالمم اینه که میرم در یخچال رو اینقدر باز میزارم تا صدای آلارمش در بیاد بعد میگم : حالا هی ... بزن هیشکی به دادت نمی رسه !!
* یکی از بازی هایی که ایرانی ها خیلی دوست دارن بازی با آبروی مردمه
* تنها چیز با کیفیت توی زنگیمون “درد” بود، که هر قدر کشیدیم، پاره نشد !
* چرا به اونی که اولین بار به ذهنش رسید زرشکو سرخ کنه بریزه توی پلو نوبل ندادن؟ خدمت به بشریت مگه فقط کشف واکسن و قرصه؟
* دقت کردین که همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم ؟
*حداقل میخوای نیش بزنی یه جایی رو نیش بزن که ما بتونیم بخارونیم!! آخه بین دو تا انگشت کوچیکای پا، جای نیش زدنه؟ اصن اونجا خونی داره که میری نیش میزنی؟!!!
اقتصادی - اجتماعی
متفرقه
* صداى تلویزیون براى هیچ پدرى استاندارد خاصى نداره ، هرچقدر هست باید یه خرده کمتر باشه!
*کلید بهشت زیر پای مادران است و کلید کولر زیر دست پدران
بیایید از پدرهای سبزِ سرزمینِ گرممان بخواهیم تا ما را یاری کنند تا در این فصل گرم با روشن گذاشتن کولرها همه از هوایی خنک و مطبوع لذت ببرند
* میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن، فقط بشکن ریز میزنن!برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!
سلام
من، همین امروز، دراز بر تخت یکی از همین درمانگاههای نزدیک منزل، با گردنی خشکیده و یه وری (چوله)، سرم مسکن بر دست، بعد از یک صبح کاری با تحمل درد بسیار و تیرکشیدن های عجیب و غریت کمر ، در فکرهای مختلف و کمی در چرت، توجه کمی دارم به فردی که وارد میشود.
عدم وجود پرستار مرد جهت تزریق آمپول به آن مرد، توجهم را بیشتر جلب میکند، ضمن اینکه پشت سرش خانم و پسری هم قد و قواره خودم هم وارد میشوند، مرد سعی میکند روی تخت بصورت دمرو بخوابد، مشخص است که او هم درد میکشد، پس از چند تقلا برای خوابیدن، ناگهان صدای فریاد بلند میشود، از این فحش های چیز دار به گوشم میرسد، مرد از روی تخت بلند میشود و جلوی چند پرستار خانم، حرف های رکیکی میزند، آ نچنان که شرم روی صورتم نقش میبندد و چشمم را نیز بر هم میگذارم تا تصور کنم خواب است، اما صد حیف که دارد اتفاق میفتد.
مرد پرستاری که در حال تغییر شیفت است، بدون ان لباس سفید رنگ، می آید و میگوید: برو تا بیام آمپولت را بزنم،
زن و فرزند ان مرد او را مواخذه میکنند برای حرفهایش، پسرک نیز خواهر خود را مورد بی ادبی قرار میدهد و از درمانگاه خارج میشود.
زمزمه هایی را از ان مرد و زن میشنوم، زن میگوید: خب قشنگ بگو کمک میخواهی، مرد پاسخ میدهد خودش باید شعور داشته باشد و همین طور ادامه میدهند. چند دقیقه بعد، مرد لنگان لنگان از اتاق خارج میشود، زن هم بدنبال او، هنوز هم زیر لب غرولند است، به فکر فرو میروم، کدام درست میگویند؟
مقصر کیست؟ پرستاری که شاید کمی هم بد نبود چنین مواخذه گردد زیرا برای خود من هم تعجیلی نداشت و با دیدن دست مشت کرده ام برای پیداشدن رگ، دلش سوخت و بالاخره امد/ پسرک که واقع جا داشت در چنین موقعی زیر پر و بال پدر را بگیرد و او را همراهی کند نه اینکه زیر باد کولر خود را خنک بفرماید/ مرد که صبرش کم است هرچند وضعیتش به او حق میدهد که مراعات خیلی چیزها را نکند، اما نه چنین گستاخانه و فریاد کنان
هر کدام که باشند، برایم زیاد مهم نیست، دلم برای مادر میسوزد، وقتی که بین دوراهی مانده و نمی داند که چگونه ابروی ریخته شده اش را احیا کند
شاید مهمترین موضوع این اتفاق، روابط پدر-فرزندی است که بارها دیده ام چگونه فاصله سنی، باعث شده این دو حرف یکدیگر را نفهمند، در هر موضوعی که باشد، فرق نمیکند، فرزند با نشاط و انرژی و میل به خلاقیت، نواوری و کسب تجریه جدید با مخالف پدری مواجه میشود که کوله باری از تجربه است، هرچند که طرز تفکرش هم امروزی نباشد، و گاهی هم بالعکس، زیر بار نرفتن فرزند از حرف پدر
شاید اغلبا مشابه این موضوع داشته ایم، مخوصا در سن بلوغ حدود ۱۶-۱۷ سالگی، من خود بارها داشته ام، شاید الان که فقدانش بر تمام سیطره زندگیم هویداست، بیشتر خودخوری میکنم از اینکه بعضی وقت ها برای بعضی چیزهای کم و ناقابل، بحث شکل میگرفت، هرچند که یاد ندارم هیچ گاه احترام بزرگترم را حفظ نکرده باشم
شرمنده، باز حلقه زدن اشک در چشمانم، اجازه نمیدهد تمام حرف دلم را پیاده کنم...... سپاس

احمدی نژاد بد نبود
احمدی نژاد ظالم نبود
احمدی نژاد اشتباهی بود!
با همه دردسرآفرینی هایش شیرین بود...
احمدی نژاد به ما فهماند که ما مردم ساده و بی اطلاعی هستیم
به ما فهماند که می شود 3هزارمیلیارد اختلاس شود و آب از آب تکان نخورد
به ما ثابت کرد که او هر چقدر بد باشد ما بی تفاوت فقط می نشینیم و تماشایش می کنیم
او تمام سعی خود را کرد تا به ما بفهماند هم خودش هیچکاره است هم ما!او به ما نشان داد که قوه قضاییه در اصل "قوه غذاییه" است و کارایی خاصی ندارد
او می خندید و به راحتی قوانین را دور می زد تا ثابت کند قانونی وجود نداردو قانون گذاران در مجلس به جای قانونگذاری کار دیگری می کنند!
خنده های احمدی نژاد بی معنی نبود!ای کاش فرصت داشت و چیزهایی بیشتری را نشانمان می داد...
او کودک بازیگوشی بود که خانه ما را به هم ریخت
تا ترک های دیوار آن را به وضوح ببینیم...!!!
درس بزرگی که میتوان از این ماه پر برکت یاد گرفت

هنگامی که فرق مظلومترین فرد عالم شکافته شد، جبرئیل بانگ برآورد که سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستارههای دانش نبوت تاریک و نشانههای پرهیزکاری بر طرف شد و عروه الوثقی الهی گسیخته شد.
هنگامی که سه نفر از باقیمانده خوارج در مکه همقسم شدند تا نقشه شوم خویش را در ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری عمل کنند، زمان زیادی نگذشت، دو نفر از آنها که برای قتل معاویه و عمرو بن عاص رهسپار محل مأموریت خود شدند، در اجرای نقشه خود ناکام ماندند و تنها عبدالرحمن بن ملجم مرادی در شب نوزدهم ماه رمضان فرق مظلومترین فرد عالم را شکافت.

عبدالرحمن بن ملجم مرادی همراه با شبیب بن بجره اشجعی در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه کمین کرد و هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) سر بر سجده نهاد، شمشیر زهرآگین خود را فرود آورد، در این هنگام حضرت علی(ع) در محراب مسجد افتاد و فرمود: «بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله فزت و ربّ الکعبه»، سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم.
امام(ع) در حالی که خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: «هذا ما وعدنا الله و رسوله»، این همان وعدهای است که خداوند متعال و رسولش به من دادهاند، در این زمان چون امام توان برگزاری نماز جماعت را نداشت، به امام حسن(ع) فرمود نماز را ادامه دهد و خود نشسته نماز را اقامه کرد.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام از مدتها قبل از شهادت خود، درباره ماه رمضانی که در آن به شهادت رسید، میفرمود:« در آن ماه، من شبی را نزد حسن افطار میکنم، شبی را نزد حسین و شبی را نزد عبدالله بن جعفر - همسر دخترم زینب - و بیش از سه لقمه نمیخورم.»
و وقتی آن ماه رمضان فرا رسید، یک شب افطار نزد حسن بود و یک شب نزد حسین علیهماالسلام. و به آنها میفرمود:« در دهه آخر رمضان پدرتان را از دست خواهید داد.» و همان طور شد که فرموده بود.
اعضا مشخص شدند
پیام هماهنگی برای اعضا
جهت برگزاری اولین جلسه ارسال شد
سلام
خیلی خودمونی بگم، از طرفی از بابت اینکه بین مراسم های گردهمایی فاصله زیادی نباشه و دوستان همدیگر را زودتر از اینها ملاقات کنند و از طرف دیگر، در جهت برآورده کردن نیازهای مالی دوستان، تصمیم گرفتم بین بچه های خودمون قرض الحسنه ای رفاقتی-شرافتی تشکیل بدهم. البته این طرح را در زمان دانشجویی هم میخواستم اچرا کنم چرا که همواره دوستان در دسترس بودند و تشکیل جلسات آسان؛ اما خوب دوستان با ماهی ۱۰ هزار تومان هم موافقت نکردند و کلا منصرف شدم.
اما حالا که اغلبا شاغل هستند و از پس پرداخت اقساط بر میاند فکر میکنم دیگه مشکلی وجود نداشته باشه. کلیت این قرض الحسنه مثل قرض الحسنه های خانوادگیه اما درباره نحوه تشکیل ، تعداد اعضا و نوع پرداخت وام و ... من نظری دارم که بصورت مفصل در قسمت نظرات درج نموده ام. لذا اولا خواهشمندم دوستان نظرات، پیشنهادات و مواردی را که به نظرشون میرسه را بیان بفرمایند و دوم هم اینکه نسبت به درخواست عضویت اقدام فرمایند.
در آخر اینکه فکر میکنم دوستان با عضو شدن در قرض الحسنه با یه تیر ۴-۵ تا نشان را خواهند زد. امیدوارم دوستان علاقه نشون بدهند تا انشاءالله بزودیهای زود، شاید در روز عید فطر جسله اول در منزل اینجانب میزبان کلیه عزیزان باشم.
سپاس
چه بسا بسیاری از ما حتی با شنیدن نام ” سوسک” دچار حالت بدی شویم . این حشره کوچک که هم در شهرها و جوامع انسانی و هم در طبیعت به اشکالی غیر از مدل های شهری آن یافت می شود دارای نکات جالبی در زندگی خود است. در این مطلب سعی می کنیم تا شما را با مطالبی جالب در مورد سوسک ها آشنا کنیم.
سرعت سوسکی
سوسک ها بر خلاف ظاهرا کوچک خود حشراتی فوق العاده سریع هستند. برای نمونه سوسک های آمریکایی می توانند با سرعتی در حدود ۷۵ سانتی متر در ثانیه به حرکت خود ادامه بدهند. کارشناسان معتقد هستند که علت این سرعت بالای سوسک ها، هماهنگی عالی بین چشم ها و شاخکهای سوسک با دستها و پاهای آن است.
تخم گذاری سوسکها

تصویری که در بالا مشاهده می کنید مربوط به یک سوسک نژاد آلمانی است که دارای طول عمری در حدود ۶ ماه است. نوع ماده این حشره در طول حیات خود ۶ تا ۸ کیسه در انتهای بدن خود تولید می کند که هر کدام از این کیسه ها حاوی ۳۰ تا ۴۰ تخم سوسک است. با توجه به این اعداد هر سوسک ماده می تواند در طول زندگی خود ۱۸۰ تا ۳۲۰ بچه سوسک را تولید کند.
سوسک ها و تشعشعات هسته ای

بر اساس یک سری تحقیقات انجام شده مشخص شده است که سوسکها تنها موجودات زنده ای هستند که می توانند در برابر تشعشعات هسته ای و یا حتی یک انفجار هسته ای زنده بمانند. بنابر تحقیقات علمی انجام شده مشخص شده است که نوع پوست سوسکها به گونه ای است که می تواند از آنها در برابر تششعات هسته ای مراقبت کند. تنها زمانی که سوسکها در برابر تشعشعات هسته ای آسیب پذیر هستند در دوره پوست اندازی آنان است که هفته ای یک بار اتفاق می افتد. یک سوسک می تواند تا ۱۰ برابر میزان کشندگی تشعشع برای انسانها مقاومت کند.
زندگی بدون سر
برای ما انسانها که از طریق سر خود تنفس کرده ، غذا می خوریم و مغر ما کنترل تمامی این مراحل را به عهده دارد ، زندگی بدون سر ممکن نیست. اما باید گفت که در مورد سوسکها مسئله کاملا متفاوت است. سوسکها از طریق منافذی بر روی بدن خود تنفس می کنند و همچنین به دلیل خونسرد بودن بعد از جدا شدن سر خونریزی نمی کنند. همچنین این موجود می تواند در هوای سرد با یک وعده غذایی برای مدت یک ماه زنده بماند. در تحقیقات مشخص شده است که سوسک می تواند برای مدتی بدون سر به زندگی ادامه بدهد.
سوسک ها و گرم شدن زمین

شاید باور این نکته برای شما سخت باشد اما باید اعتراف کرد که سوسک یکی از عوامل موثر در افزایش گازهای گلخانه ای و در نتیجه گرم شدن زمین است. سوسکها در زمان حیات خود در هر ۱۵ دقیقه مقداری گاز متان از بدن خود خارج می کنند . نکته جالب این است که یک سوسک پس از مرگ خود نیز به مدت ۱۸ ساعت این عمل را ادامه می دهد. بر اساس این تحقیقات سوسکها مسئول تولید ۲۰ درصد از گازهای گلخانه ای در جهان هستند.
و در آخر...
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِكَ
ظَنُّ الَّذینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ كَفَرُوا مِنَ النَّار
(ص آیه 28)
ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم
این گمان كافران است واى بر كافران از آتش (دوزخ)
یکی از عادت های عجیب و غریب برخی از ما این است که فکر می کنیم انسان های موفق تنها از بین ثروتمندان جامعه هستند و همگی از روز تولد ثروتمند و غنی بوده اند. اما وقتی در زندگی اغلب ثروتمندان تحقیق می کنی می بینی که ثروت آنها با تلاش مستمر به دست آمده و خیلی از آنها لزوما خیلی هم ثروتمند نبوده اند. یکی از این افراد آقای مرتضی سلطانی مدیر شرکت زرماکارون است.

زر ماکاران که بدون تعارف این روز ها همراه همیشگی سفره های خیلی از ایرانی هاست زیر نظر مردی به اینجا رسیده که متولد قم است و فرزند همسر دوم پدرش، درکودکی از محبت پدر و مادر محروم بوده و با افتخار از سختی هایی صحبت می کند که از او چنین انسانی را ساخته است.

«روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان وادی السلام قم میرفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی بدست آورم و کمک خرجی برای مادر باشم. با پای برهنه در خاک گل میدویدم و با سطلی پر آب در دستم، سنگ قبرها را میشستم... آب از روی سنگ تا روی خاکهای جلوی پایم سر ریز شد.گِل لای انگشتان پایم لغزید و چشم به دستان پیرمردی داشتم که آرام آرام اسم روی سنگ قبر را پاک کرد. منتظر بودم پولم را بدهد تا بروم و قبر دیگری را بشویم. چشمان آن پیرمرد به پاهایم دوخته شد... ومن پاهایم را محکمتر در خاک فرو کردم... و او گفت: وای بر من، وای بر ما ... آن مرد مهربان مرا با خود برد و کفشی پلاستیکی برایم خرید. هدیه ای ارزشمند برای کودکی تنها، ... این کفشها هنوز از بهترین خاطرات و ارزشمندترین دارایی های من است»
کودکی او سرشار از تمامی ملالت هایی است که شاید بتوان آنها را فقط در داستان ها و کتاب ها جستجو کرد. اما در عالم واقع نیز چنین بود. مرتضی سلطانی، بر این باور است: «تمام افتخار و ارزشهایم در آن ۷ سال اول زندگی ام است و این واقعیتی است که همیشه به آن مفتخر خواهم بود.»
نخستین کارهای صنعتی
نخستین کار های او واکس زدن کفش، فرش فروشی و تراشکاری بودند اما آنچه او را در مسیر پیشرفت قرار داد سوله سازی بود. برای به دست آوردن فن آوری این کار تلاش بسیاری به کار برد و بعد از فراز و نشیب های فراوان موفق شد در سایه کار گروهی به موفقیت برسد. مرتضی سلطانی، امروز، یک کارآفرین مطرح، یک صنعتگر موفق، یک صادرکننده نمونه و یک مدیر برتر است.که لقب"سیمرغ صنعت ایران" را به او داده اند. او متواضعانه خود را سرباز صنعت سرزمینش می داند.
رمز موفقیت
سلطانی در عرصه صنعت و تولید و نگاه انسان محورانه سالها در عرصه ی ریخته گری کار کرد و اولین تولید کننده میل لنگ در ایران نیز بوده است. بنیانگذار گروه صنعتی زر، شناخت ادبیات تولید و رقابت را در تولید بدون مرز شرط رقابت جهانی می داند و سه عامل، کیفیت خوب، بسته بندی خوب و نگاه مشتری مداری را شرط قرارگرفتن محصولات در کنار تولیدات جهانی بیان می کند.
ثروتمند نیستم
او خود را ثروتمند نمی داند بلکه معتقد است یک تولید کننده است. او می گوید: ثروتمند کسی است که پول دارد و دغدغه ای ندارد و خرج می کند، ولی تولید کننده سرمایه اش را صرف توسعه و تولید می کند که نمی توان به تولید کننده ، ثروتمند در نگاه عام تلقی کرد.
![]()
۲۵ تیرماه هر سال در کشورمان ایران" روز بهزیستی و تامین اجتماعی" نامگذاری شده است. سازمان بهزیستی كشور، به موجب لایحه قانونی سال 1359 در جهت تحقق مفاد اصول ۳، ٢١ و ٢۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در زمینه تحقق عدالت اجتماعی تشكیل شده است.
این سازمان به منظور نیل به اهداف خود با اتخاذ تدابیر لازم و حمایتهای گوناگون از كودكان نیازمند، زنان و كودكان بی سرپرست، ابن السبیل (در راه ماندگان) و نیز عرضه خدمات توانبخشی به معلولان جسمی و ذهنی، مبتلایان به بیماریهای صعب العلاج، معتادان و ناسازگاران اجتماعی و هم چنین پیشگیری از معلولیت ها و آسیب های اجتماعی و غیره توجه به حفظ ارزش ها و كرامات والای انسانی و تكیه بر تعاون و همیاری مردم نیكوكار و همكاریه ای نزدیك روحانیون متعهد و سایر طبقات دلسوز كشور تلاش می كند.
بی تردید، سلامت جسم و روان، زیربنایی ترین عامل پیشرفت و تكامل یك جامعه است و امروزه برای دستیابی به این هدف با اجرای برنامه های پیشرفته بهداشتی و بهزیستی در بسیاری از كشورهای توسعه یافته افراد جامعه از دوران شیرخوارگی تا پایان زندگی تحت مراقبت قرار می گیرند و سازمانهای ذی ربط با دقت در مواد غذایی و تغذیه، سالم سازی محیط زندگی، توسعه برنامه های مختلف، پیشگیری و غیره مانع بروز بسیاری از امراض و معلولیت ها می شوند تا سلامت مردم تأمین شود.
امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: "آگاه باشید كه از جمله بلاها فقر و ناداری است و سخت تر از ناداری بیماری تن و سخت تر ار بیماری تن بیماری قلبی است."و در اهمیت تندرستی همین بس كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه واله وسلم در پاسخ سؤالی كه اگر شب قدر را درك كردیم چه چیزی از خدای خود طلب كنیم؟ حضرت جواب دادند: عافیت را. و سخن گوهربار امام صادق علیه السلام: "كل شیءٍ تكون فیه المضرةَ عَلَی اِلاْنسانِ فی بَدَنِهِ فَحَرامٌ اَكْلُهُ اِلا فی حالِ الضُّرورَة " ، "خوردن هر چیزی كه برای بدن انسان مضر باشد حرام است مگر در حال ضرورت."
بنابراین با توجه به احادیث و روایات، لازم است برنامه پیشگیری از بیماریهای جسمی و اخلاقی و آسیبه ای اجتماعی به منظور حفظ و تأمین بهداشت جسمی و روانی جامعه از دوران شیرخوارگی آغاز شود. با در نظر گرفتن آیه شریفه: "مَنْ اَحْیاها فكانما احیا النّاس جمیعاً" "و هر كس كه نفسی را حیات بخشد مثل آن است كه همه مردم را حیات بخشیده است." می توان به اهمیت واقعی پیشگیری پی برد و جان انسانها را قبل از این كه دچار گرفتاری شوند نجات دهیم.
شولوغ پولوغ (به لهجه اصفهانی)
دیشب ز تهرون اومدم خسته و نالون اومدم
هر چی بوگوی پکر بودم پشیمون از سفر بودم
از سر گرفته تا به پام خورد و خمیر بود همه جام
یه هفته پیش با دلخوشی گفتم به خود که چکشی
یه سری به تهرون می زنم خب همه جاشا می بینیم
سیروسیاحت می کونم آ استراحت می کونم
دلم یه قدری وا میشه از رنجی کار رها می شه
از رفقای تهرونی از خویشاقو مای جون جونی
یه دیدنی بجا کونم حاجتی دل روا کونم
خدای یکتا می دونه که پاک شدم من دیوونه
یه حاجتم روا نشد یه دردی من دوا نشد
یه تهرونی شلوغی بود شهر شلوغ پلوغی بود
هرجا که آدم پا میذاشت فقط یه زرق وبرقی داشت
اسبابی گول بود همه جاش وه تله پول بود همه جاش
خیابوناش غلغله بود کوچاش پر از ولوله بود
آدم تواونجا لول می زد ماشین و دوچرخه وول می زد
از اون همه ماشین چه سود یه تاکسی خالی نبود
صفی اتوبوس سوار شدن از اینجا بود تا جوشقون
هر کی روان تو صف می شد وقتی خوشش تلف می شد
یه اتوبوس که می رسید صد تا آدم توش می طپید
اون ماشینای پر زدود جونا را به لب رسونده بود
یه روز تو یه خیابوناش روان بودم یواش یواش
یه جیب بری جیبمو برید جیبم برید و ورمالید
یکباره اونجا لات شدم بی پول و سور و سات شدم
ساعتی نازنینمو دقیق و وقت بینمو
فروختم و با چند تومن خودما رسوندم به وطن
وقتی به منزل رسیدم این سخن از دل شنیدم
قربونی اصفهونمون شهر پرآب و نونمون
زندگی توش چه آسونه راحتی جونی انسونه
هر کی تو اون مکون داره هر چی بخواد تو اون داره
این شهری شهری زندگی جون میده بهر زندگی
" زنده یاد اکبر جمشیدی "
در مراسم افطاری حرم امام رضا(ع) روزانه ۱۲ هزار روزه دار میهمان می شوند.

سنت پخش سریالهای ماه مبارک رمضان، امسال نیز پابرجاست و در نهایت سه سریال تلویزیونی برای بعد از افطار مخاطبان رسانه ملی تدارک دیده شدند.
طبق جدول پخش در نظر گرفته شده، اولین سریالی که پس از افطار روانه آنتن میشود، «مادرانه» به کارگردانی جواد افشار است.

سریال «مادرانه» هر شب ساعت 21 از شبکه سه پخش خواهد شد. در خلاصه داستان این مجموعه تلویزیونی آمده است: اردلان تمجید 20 سال پیش، پس از رها کردن نامزد سابقش مریم، با زنی متمول به نام رعنا ازدواج میکند. حالا این ازدواج به جدایی رسیده و زن، بچههایش را میخواهد، ولی مرد امتناع میکند. مهدی سلطانی، لعیا زنگنه، شقایق فراهانی، مهرداد ضیایی، عباس غزالی، هستی مهدویفر از جمله بازیگران این سریال هستند.

مجموعه دومی که پخش خواهد شد، سریال «خروس» به کارگردانی سعید آقاخانی است. این سریال طنز هر شب ساعت 21:40 پخش میشود و حمید لولایی، جواد رضویان، یوسف تیموری، اکبر اکبری مبارکه، مرضیه صدرایی، سپند امیر سلیمانی، مهسا کریمزاده، ملیکا شریفی نیا، دانیال معصومی، سیروس میمنت، بهشاد شریفی، حمید لیقوانی، کریم قربانی، عاطفه قربانی و عزت الله مهر آوران دراین سریال نقشآفرینی میکنند.
«خروس» روایتی است از زندگی پدری که دچار مشکل غیرمنتظرهای میشود. این مشکل خانواده را به تکاپو میاندازد و پسر خانواده با همفکری دوستانش تلاش میکند تا چارهای برای رفع این مشکل بیاندیشند. در نقشه بچهها، مغز متفکر یک خروس است.

شبکه یک سیما نیز امسال با سریال «دودکش» به استقبال ماه مبارک رمضان میرود. این سریال به کارگردانی «محمدحسین لطیفی» در ایام ماه مبارک رمضان ساعت 22:30 از شبکه یک پخش میشود. سریال «دودکش» درباره دو خانواده است که زندگی سادهای دارند و یک قالیشویی را اداره میکنند، اما هر بار ماجراها و مسایلی برای آنها اتفاق میافتد.
بهنام تشکر، هومن برق نورد، سیما تیرانداز، الناز حبیبی، نگار عابدی از جمله بازیگران این مجموعه تلویزیونی هستند.
در این میان سری جدید مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» نیز هر روز ساعت 19 از شبکه تهران پخش میشود. این سریال اپیزودی در هر قسمت راوی یک ماجرا است و کارگردانهای مختلفی کار ساخت آن را بر عهده داشتهاند.
مجموعه «خنده بازار» نیز ویژه ماه مبارک رمضان تولید شده و هر شب از شبکه سه سیما پخش خواهد شد.
سلام
دیروز، جمعه ۱۴ تیرگان سال نود و ۲ خورشیدی، مجالی بود برای گرد هم آمدن، تازه کردن خاطره ها و با خبر شدن از احوالات یکدیگر، افرادی که حداقل ۲ سال در کنار یکدیگر درس خواندند، ناهار خوردند و شاید بتوان گفت با هم زندگی کردند.
برنامه ریزی های لازم انجام شده بود، محل و زمان برگزاری پس از نظرسنجی و مشورت به اطلاع دوستان رسیده بود، چه آنان که در نظرسنجی شرکت کرده بودند و چه آنان که ...... . بر این مبنای تفکری که شاید وقت نبوده و هزار تا دلیل دیگر، بگذار برای آخرین بار دعوت کنیم، شاید فرجی شد و حضور حداکثری حاصل.

از حدود ساعت ۵:۳۰ که من و علی خان اسماعیلی تکه چمنی در ابعاد افراد دعوت شده پیدا نمودیم، پیامک ها و تماس ها آغاز شد تا محل دقیق برگزاری را خدمت دوستان عرض نمائیم. اغلبا گله داشتند که وقتی که نوشته اید پل فلزی، چرا دقیقا وسط پل فلزی ننشسته اید تا اینقدر ما نگردیم، موضوع مهم این بود که ما حواسمان نبود که با شهرداری و راهنمایی رانندگی هماهنگ نمائیم تا خیابان را بند آورده، محیط مناسب را برای جلوس همکلاسیها آماده سازند. در بند دوم، خیلی ها خبر از پاتوق همیشگی زمان دانشجویی نداشتند، حالاخود من هنوز نمیدانم که تقصیر من است که جای مشخصی را که اغلبا اطلاع داشتند انتخاب نمودم، یا تقصیر تعداد انگشت شماری که در زمان تحصیل، حاضر نبودند زمانی را به غیر از حضور در موسسه، در جمع دوستان بگذرانند.
دوستان خود شاهد بودند که اینجانب تاب نشستن بر زمین نداشتم، همواره در حال آدرس دادن، شنیدن غر و لند های دوستان و اظهار شرمندگی در برابر افرادی بودم که وقت زیادی را صرف پیدا کردن محل برگزاری نموده بودند.
خلاصه، به قول شاعر اندک اندک، جمع یاران می رسیدند و همه افراد حاضر با ایستادن بر روی پا خیرمقدم عرض کرده و احوالپرسی می نمودند. این داستان از ساعت قرار ما یعنی ۶ تا ۸ شب بطول انجامید و از همین بابت باعث شده بود که ما پذیرایی را به تعویق بیندازیم تا همه باشند، لذا بعضا شرمنده دوستانی شدیم که بوی پیراشکی ها پدر صاحب شکمشان را درآورده بود. ضمن اینکه مرتب مخاطبین گوشیم را بالا و پایین میکردم تا با افرادی که خبر از آمدن یا نیامدنشان نداده بودند یا داده بودند و هنوز نیامده بودند، تماس بگیرم تا تعداد مدعوین مشخص شود. در این باب بعضی ها خاموش بودند، بعضی ها پاسخ ندادند و بعضی ها هم عذرخواهی نمودند که این فرصت را از دست داده اند، تقریبا ۲-۳ تا شارژ ۲۰۰۰ تومانی خرج این امر گردید.


پس از حضور دوستان، برنامه شروع شد، پذیرایی مختصرمان آغاز شد. پیراشکی ناقابلی جهت خیر اموات از جمله پدر من توسط اینجانب تهیه شده بود و هندوانه های شیرین و سرخ همچون جگری را هم نوید خان جعفری تقبل نموده بودند که اینجا جا داره خواهش کنم دوستان برای سلامتی پدر و مادرشان صلواتی بفرستند. البته از شلیل و آلوزرد هایی که زحمتش را خانم باقریه و مادر بزرگوارشان کشیده بودند هم غافل نشویم. آب بخ و تگری را هم هادی جان به مجلس آورده بودند.

در ادامه، منی که رمقی در بدن نداشتم، اجرای برنامه را به دوست خویم حمید خان طاهری ارجاع نمودم. در شروع مراسم از صدای دلنشین دوست گرامی، رفیق گرمابه و گلستان، حاج محمد مظاهری بهره مند شدیم، ایشان با یک انتخاب حرفه ای، تصنیف زیبای من که فرزند این سرزمینم را سر دادند تا حداقل تا اینجای برنامه برای من یکی، مراسمی جذاب و باحال اتفاق افتاده باشد. پس از آن، دو بدهکاری وبلاگ به صاحبانش پرداخت گردید، اولی جایزه مسابقه خاطره نویسی جشن فارغ التحصیلی بود که بقول دوستان طبق معمول خانم یزدانی مقدم برنده شده بودند. جایزه ایشان تقریبا مرتبط با نوع مسابقه، کتاب فوق العاده زیبای " یادتونه؟ " بود که شامل تمامی خاطرات، برنامه های تلویزیونی و رفتارهای متولدین دهه شصت است. پیشنهاد میکنم حتما تهیه کنید، چون در حد لالیگا، نوستالژیک است و روزگار نه چندان دوری را برایتان یادآوری میکند.
دومین جایزه مربوط به مسابقه شعر طنز بود که طراح آن یعنی صالح خان داورپناه جایزه اش را به برنده سرکار خانم سرداریان اهدا نمودند. جایزه این بخش دقیقا مرتبط با خود مسابقه ۳ دلار وجه رایج و بدون ثبات این روزهای مملکت بود.
بعد از آن بود که دوستان رفته رفته، مراسم را ترک کردند، قرار شد چندی که مانده اند، از احوالات خود گویند، آغاز گر این بخش هم طبق معمول، گاو پیشونی سفید مجلس بود، من وضعیت جاریم را شرح دادم و همینطور ادامه پیدا کرد تا نفر آخر. این بخش خیلی خوش گذشت، همواره فضا برای ارسال پارازیت از طرف علی آقای آقاجانی و حیدر خان باقری ، از سمت آقایان و خانم حاجی از سمت خانم ها فراهم بود، ضمن اینکه فریاد های شیرینی شیرینی و شام شام کردن های دوستان به همراه کف و سوت باعث شده بود که جمعیت حاضر روی ما زوم نموده و بعضا ریتم را به کمر خود منتقل و همان جا قر موجود را تخلیه نمایند.
ساعت تقریبا ۱۰:۳۰ بود که مراسم به پایان رسید، دوستان از یکدیگر خداحافظی کرده، برای هم آرزوی موفقیت نموده و مشتاق دیدار مجدد یکدیگر بودند.
من و علی و نوید و محمد و حمید و رسول تنها افرادی بودیم که تا میان شب، در پارک ماندیم و پس از آن ما نیز تصمیم به رجعت به منزل گرفتیم تا صبح بتوانیم به موقع در محل کار حاضر شویم.
در پایان، بر حسب وظیفه چند تا نکته را خدمت دوستان عرض میکنم: اول از همه سپاس که آمدند قدمشان روی چشم، از آنهایی که نیامدند و قر به خودشان گذاشتند گله دارم اما باز هم تشکر میکنم، انشاءالله از این دست مراسم هر چند وقت یکبار برگزار میکنیم تا دیدار تازه شود، حضور در مراسم عقد و عروسی دوستان جای خود دارد، دوم اینکه سپاس وووووووِیژه از دوستانی که من را شرمنده کدند، حضورن ، تلفنن ، اسمسن مراتب تشکر بجا آوردند، خیلی ممنونم، انجام وظیفه بوده، کاری نکردیم بابا، کلا شکسته نفسی، در آخر اینکه در مورد هزینه و پیک مراسم هم عرض کردم که پذیرایی برعهده چه افرادی بود، لذا دوستان لازم نیست زحمت بکشند، همین که حضور داشتند کافیست، البته اگر دوستان دوست دارند کمکی به وبلاگ کنند، برای هزینه های جاری، قبل و بعد، بفرمایند من شماره حساب، کارت، شبا ارسال کنم چون همه جوره برای دریافت یاری سبزتان آماده ام.
دوستان به خانواده ، همسر و .... سلام برسانند، ما را از دعای خیرشان محروم نفرمایند و انشاءالله با سلامتی روزهای موفقی را در پیش داشته باشند. امیدارم کمی و کاستی ها مخصوصا مدل پاره کردن هندونه را بر من ببخشند، دیگه شرمنده بلد نیستیم پذیرایی آبرومندانه، همچنین آرزومندم که شب خوبی را گذرانده باشید و لذت با هم بودن حالا حالا زیر دندانتان بماند.
شب خوش
موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.

دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت: بله، شما چه عقیده ای دارید؟
من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود». درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»
فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.
او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.
نتیجه اخلاقی:
دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم!

تیم ملی والیبال ایران که در ادامه مسابقات جام جهانی به ایتالیا سفر کرده است در نخستین بازی خود برابر تیم ملی این کشور موفق شد ایتالیا را با نتیجه سه بر یک شکست دهد.
تیم ایران که پیش از این بازی موفق شده بود تیم ملی والیبال صربستان (قهرمان اروپا) را در تهران شکست دهد، در این بازی نیز عملکردی فراتر از انتظار داشت و موفق شد در سِت های اول و دوم و چهارم تیم ایتالیا را شکست دهد و پیروز این میدان شود.
در سِت سوم بازی هم ایران بازنده مطلق نبود و ایتالیایی ها به سختی توانستند ایران را شکست دهند. در ست چهارم ایران در اغلب مواقع با دو امتیاز جلو بود اما در امتیازات بعد از ۲۰ ایتالیا جلو افتاد تا اینکه ایران به امتیاز ۲۴ رسید. سپس دو تیم در امتیاز ۲۴ برابر شدند. این بار ایتالیا یک امتیاز پیش افتاد اما ایران جبران کرد و مسابقه دوباره در امتیاز ۲۵ برابر شد. این رقابت تنگاتنگ به همین صورت ادامه داشت تا ایران در نهایت با امتیاز ۳۲ بر ۳۰ پیروز شد.
شکست تیم والیبال ایتالیا در داخل خاک این کشور بی تردید
می تواند بزرگترین افتخار تاریخ والیبال ایران قلمداد شود.
پس از پایان بازی فریاد تماشاگران ایرانی حاضر در ورزشگاه شنیده می شد که از این پیروزی تیم ملی کشورشان خرسند بودند. تیم ایتالیا در این گروه از بازیها تا پیش از این بازی با ۱۵ امتیاز در رتبه نخست قرار داشت و روسیه دوم بود.
یکی از چهرههای مورد توجه رسانهها در این دیدار خولیو ولاسکو، سرمربی تیم ملی والیبال ایران بود.
خولیو ولاسکو در دهه ۹۰ میلادی به مدت هفت سال سرمربی تیم ملی ایتالیا بوده و با این تیم به ۵ قهرمانی جهان، یک نایب قهرمانی و یک مقام سومی رسیده بود. بسیاری از کارشناسان او را معمار والیبال نوین در ایتالیا و از پرافتخارترین مربیان جهان میدانند. آشنایی ولاسکو با والیبال ایتالیا شاید یکی از امتیازهای تیم ایران در برابر تیم قدرتمند ایتالیا باشد.
مائورو بروتو، سرمربی تیم ایتالیا، پیش از این بازی گفته بود از دوران نوجوانی که والیبال را شروع کرده، خولیو ولاسکو اسطوره ورزشیاش بوده و حس غریبی است که امروز قرار است تیم مقابل او را هدایت کند. آقای ولاسکو در دهه ۸۰ سالها در شهر مودنا ( محل برگزاری مسابقه امروز) زندگی کرده و چهار سال متوالی با تیم والیبال این شهر قهرمان ایتالیا شده است.


ضد پسرا
* قلب دخترا مث قبرستون میمونه هرکی رفت توش دیگه بیرون نمیاد ولی قلب پسرا مث هتل 5 ستارست معلوم نیست کی میاد و کی میره!!!!!!!!!!!!!!!!
* قابل توجه پسرا، دلی که واسه هر دختری بلرزه دل نیست که ، ژله س …
ضد دخترا
* ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻮﻣﻬﺎﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺮ ﺗﻪ ﯾﮏ ﮐﺮﺑﺎسن، ﻧﺎﻣﻮﺳـــــــﺎً ، ﻭﺍﺳﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺒﺎﺱ ﻗﺎﺩﺭﯼ ﺑﺎ برد پیت ﯾﮑـــــــﯿﻪ !؟
اگه آره ، بگین ما الکی انقدر باشگاه نریم
* پسر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟ دختر: شش تا! پسر: فقط یکی میتونی. چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست! دختر: چه جالب حتما برای دوستام تعریف میکنم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دختر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟؟ دختر دوم: ده تا. دختر: اه، اگه میگفتی شش تا، یه معمای جالب میشد... !
حرف دل من (این دفعه حرفام زیاده)
* خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی ، بگو ما هم بخندیم ... اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری... بگو ما هم بخوریم ...!
* پشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود:پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوست... یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...
خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ...!!! که بگذاری شب اول قبر قـبـل از اینکه تـو ازم سـوال کـنی، مـن یـه چیزایی از تو بپـرسـم؟
* تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان :
دختری که آرایش بلد نیست و پسری که دروغ گفتن بلد نیست
* ﻫﻤﻴﺸــــﻪ ﺧــــﻮﺩﺕ ﺑــــﺎﺵ !
ﮐﭙــــﻲ ۱۰۰ ﺗﻮﻣــــﻦ ﺑﻴــــﺸﺘﺮنیـــــس …
* کاش ازدواج هم مثل انتخابات بود. چند تا نامزد توسط مامانم تایید صلاحیت میشدن میومدن از هنر و برنامه هاشون میگفتن، بعدشم من سرفرصت بابصیرت و آگاهی همسرمو انتخاب میکردیم و هر4سال یکبار حماسه دیگری می آفریدم
* هروقت میخواستین به بعضی عآدما فحش بدین مراقب باشین به حیوونا توهین نشه فقط
* عشق های امروزی: بی نام / قابل انتقال به غیر / معاف از احساسات
ماه پیش مقاله در نشریه «نیچر» منتشر شد که عنوان میکرد دانشمندان موفق شدهاند در عمق تقریبا ۲٫۵ کیلومتری سطح زمین در کانادا، آبی را پیدا کنند که قدمت زیادی دارد!
دانشمندان با آزمایش ایزوتوپهای گاز طبیعی که در داخل آب بود، دریافتند که این آب دستکم از یک میلیارد سال پیش در آنجا به دام افتاده است و ممکن است قدمت این آب به ۲٫۶۴ میلیارد سال هم برسد، یعنی اندکی کمتر از قدمت صخرههایی که احاطهاش کردهاند و معادل نصف قدمت کره زمین. این آب این همه زمان در اینجا زندانی بوده است و از تماس با جو دور مانده است.

اما سؤالی که ممکن است خواهی نخواهی به ذهن برسد این است که آیا این آب قابل نوشیدن است؟ این آب، آب گوارایی نیست، اما خب، شاید خوردن مقدار کمی از آن کشنده نباشد!
بر اساس مصاحبهای که محققان این مقاله با لس آنجلس تایمز انجام دادهاند، یکی از آنها به نام باربارا شروود لولار، این آب را چشیده است و گفته است که این آب مزه خیلی بد و وحشتناکی میداده است و از آب دریا هم شورتر هم بوده است. به خاطر واکنش بین آب و صخرهها، این آب بسیار شور شده است و غلظتش زیاد شده است، این آب رنگ خاصی ندارد، اما وقتی در تماس با اکسیژن قرار میگیرد، به خاطر مواد معدنیای مثل آهن، نارنجی رنگ میشود.
سؤال بعدی این است که آبا هیچ شکل حیاتی در این آب شناور است یا نه؟!
این آب آن مقدار از سطح انرژی را داراست که بتواند اجازه حیات اشکال میکروبی را بدهد، و بنابراین میتواند انتظار داشت مثل آبهای ژرفاهای اقیانوسها یا معادن طالای آفریقای جنوبی دارای حیات باشد.
استاد جلیل شهناز نوازنده پیشکسوت موسیقی و نوازنده تار در سن 92 سالگی دار فانی را وداع گفت. جلیل شهناز پس از یک دوره بیماری صبح امروز دوشنبه 27 خردادماه در بیمارستان آراد درگذشت.

استاد شهناز در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنیا آمد. تقریباً همه اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشتههای مختلف هنر از جمله تار، سهتار، سنتور و کمانچه مقام استادی رسید. پدرش شعبان خان علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار که ساز اختصاصی او بود، سهتار و سنتور هم مینواخت. عموی او غلامرضا سارنج هم از نوازندگان کمانچه بود.
جلیل شهناز از کودکی به موسیقی علاقهمند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز به خوبی ساز مینواخت، آغاز کرد. پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهان شد.
شهناز در جوانی با حسن کسایی آشنا شد که این آشنایی آغاز همکاری بلندمدت آن دو بود. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴ در تهران ساکن شد و با رادیو تهران شروع به کار کرد و در بسیاری از برنامهها به عنوان تکنواز شرکت کرد.
جلیل شهناز با سفر به تهران و اقامت در این شهر کارمند افتخاری شهرداری شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامههای تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی بدیل این دوران بود.
امکانات ضبط و استودیوهای تازه به خدمت گرفته رادیو تلویزیون این فرصت را به او داد تا بتوانند با پنجه و مضراب سحرآمیز خویش دل هر شنونده و بینندهای را تسخیر کند. ضبط برنامههای فراوان و نیز کنسرتهای مختلف با نوازندگان و خوانندگان معروف آن عصر در تهران حاصل این دوران است.
این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، اسدالله ملک، حسن کسایی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، اکبر گلپایگانی، حسن خواجه امیری و محمدرضا شجریان همکاری داشتهاست.
وی در دههٔ 60 همراه بافرامرز پایور، علی اصغر بهاری، محمد اسماعیلی و محمد موسوی گروه اساتید را تشکیل داد و با این گروه، مسافرتهای متعددی به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا داشت.
وی در سال 83 به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد. همچنین در ۲۷ تیر سال ۱۳۸۳، مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد. در سال ۱۳۸۷، محمدرضا شجریان گروهی که با آن کار میکرد به افتخار جلیل شهناز، گروه شهناز نام گذاشت.
جلیل شهناز، علاوه بر نواختن تار که ساز اختصاصی او بود با نواختن ویولون، سنتور و تمبک نیز آشنایی داشت. معروف است که او در شیوه نوازندگی میتواند با ساز خود علاوه بر نواختن، آواز هم بخواند.
سلام

همانطور که مطلع هستید جناب دکتر حسن روحانی، به سمت ریاست جمهوری دوره یازدهم نائل گردیدند، ما هم به نویه خود به ایشان تبریک عرض کرده و برایشان ارزوی موفقیت در امور مخصوصا برطرف کردن مشکلات مردم را خواستاریم.
نتیجه نظرسنجی وب نیز بشرح ذیل می باشد:
همچنین به گزارش ایمنا بر اساس اعلام فرمانداری اصفهان اسامی 21 نفری که با کسب بیشترین رای به شورای اسلامی شهر اصفهان راه یافته اند به شرح ذیل است:
۱- عباس حاج رسولی ها
۲- مهدی باقربیگی
۳- کریم نصراصفهانی
۴- رضا امینی
۵- رسول جهانگیری
۶- محمدرضا فلاح
۷- ندا واشیانی پور
۸- سید احمدعلی عاملی
۹- سید کریم داوودی
۱۰- وحید فولادگر
۱۱- عدنان زادهوش
۱۲- علیرضا نصراصفهانی
۱۳- غلامحسین صادقیان رنانی
۱۴- عبدالرسول جاننثاری
۱۵- رسول جزینی درچه
۱۶- نورالله صلواتی
۱۷- ابوالفضل قربانی
۱۸- احمد شریعتی
۱۹- اصغر آذربایجانی
۲۰- فتح الله معین نجف آبادی
۲۱- غلامرضان شیران

سه گل روییده اندر باغ احساس
گل سوسن گل لاله گل یاس
گل اول که ماه عالمین است
عزیز فاطمه نامش حسین است
گل دوم نگر غرق است در فضل
امید مرتضی نامش ابالفضل
گل سوم گل میعاد باشد
امام چارمین سجاد باشد
زمان و مکان گردهمایی از طریق پیامک ارسال گردید
سلام
قبلا اشاره ای به گردهمایی کرده بودم، درخواستی که برخی از دوستان نموده اند، مخصوصا دل نرم و نازک نوید خان جعفری، حال فرصتی پیش امد تا این اتفاق صورت پذیرد، لذا تصمیم گرفتم مسئولیت این مراسم را بر عهده بگیرم، البته با یک شرط، که برنامه ریزی مراسم با دوستان باشه، بیشتر توضیح میدم، دوستان می بایست هرچه زودتر نظر خودشون را درباره موارد اعلام شده ذکر نمایند.
توصیه میکنم هرچه زودتر، چونکه برخی از دوستان اوایل تیر ماه در مرخصی سربازی خواهند بود و از این بابت دوست داریم مراسم وقتی برگزار بشه که اغلب بچه ها باشند.

دوستان توجه کنند نظر خود را در موارد زیر که همراه مثال اورده است، کاملا صریح و شفاف ارائه نمایند:
۱- با برگزاری گردهمایی موافقید یا خیر؟ در واقع شرکت می فرمائید یا نه؟ (مشخص شدن تعداد افراد برای تصمیم گیری ها بسیار مهم است)
۲- زمان گردهمایی (روز): محدوده تاریخی مثل اوایل تیرماه یا تاریخ مشخص مثل جمعه۷/۴/۹۲ یا نظر منحصربفرد شما
۳- زمان گردهمایی (ساعت): صبح کله سحر، بعد از ظهر یا شب (بسته به مکان گردهمایی) و .. یا نظر منحصربفرد شما
۴- مکان گردهمایی: بیرون شهر، کوه صفه، باغ غدیر، تالار ، خونه یکی از بچه ها و ....... یا نظر منحصربفرد شما
۵- نحوه پذیرایی: کیک، صبحانه/ناهار/ شام، هرکی هر چی دوست داشت بیاره، ... یا نظر منحصربفرد شما
۶- مهمانان مراسم: فقط بچه ها، با همسران، با والدین، با دوستان و .... یا نظر منحصربفرد شما
۷- نحوه تقسیم هزینه ها: پیکی، مادر خرج، هرکی هر چی دوست داره یا نظر منحصربفرد شما
۸- نحوه اطلاع رسانی: از طریق وب، سامانه پیامکی، خود بچه ها و یا نظر منحصربفرد شما
۹- برنامه مراسم: این گزینه برای من از همه بیشتر مهمه، چون تو مراسم های قبلی افراد به گروههای مردانه، زنانه تقسیم شده اند و اصلا مجال هیچ صحبتی نبوده، لذا دوستان برنامه ای ارائه کنند که واقعا این مراسم، مراسمی باشد که از حال و احوال دیگران خبر دار شویم.
در صورتی که نظرات این مطلب به حد نصاب نرسد و علاقه ای برای گردهمایی از طریق دوستان اعلام نگردد، این جلسه با بصورت خصوصی با حضور بعضی افراد تشکیل خواهد شد.لذا دوستان بعدا در این مورد گله ای نداشته باشند.
مشتاق دیدار دوستان

ضد پسرا
* یه بنده خدایی مو کاشته، دماغشو عمل کرده، بوتاکسم کرده، ابرو هاشم که مثه نخ کرده، لبشم پروتزیه، فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه..
میگه: "مرد باید سیبیل داشته باشه..!"
*یارو نه درس خونده؛ نه شغلی داره؛ نه ماشینی… خلاصه هیچی نداره؛ ازش می پرسی ازدواج کردی؟ با اعتماد به نفس میگه: هنوز دم به تله ندادم!
لامصب تو خودت تله ای!
ضد دخترا
* قبلنا پسره میرفت ۱۵ سال زندان بعد دختره به پاش میموند . الان نمیشه بری سره کوچه ماست بخری! والا
* طریقه ی روانی کردن دخترا با دو حرکت: 1- ازشون عکس بگیرید ۲- عکسشون رو نشونشون ندید.
حرف دل من
* من و بعضیا خیلی باهم تفاهم داریم ، هر دو حالمون از هم بهم میخوره
* ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید: اگه توی خونه باشیم دستگاه رو خاموش کنیم،اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک کنیم!
ما توی زندگیمون هیچ وقت کسانی که زحمت های اصلی رو برای ما می کشن نمیبینیم،ما فقط دوست داریم کسانی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنن …
اقتصادی (جدید)
* دیروز یه شیشه کشک خریدم 7500 تومن ! گمونم از این به بعد " برو کشکت رو بساب " یه پیشنهاد تجاری موفق محسوب میشه ...
* داریم به نقطه ای میرسیم که مثلن بریم آرایشگاه بگیم اندازه ۱۵۰۰ تومن موهامو بزن …
متفرقه
* خــــــدایـا بهتر بنود از همون سیستم تخم طالبی و خربزه برای هـنـدونه هم اسفاده میکردی نــــــــــه اینجوری پـخـش و پـَـلا !!!
* به سلامتی ایرانسل که بهمون یاد داد قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبارمون کم میکنه!

درباره حسنات و فواید و آثار صلوات بسیار شنیده ایم، آن چنان که نقل است بانو مجتهده امین به خواب فردی امده اند و فرموده اند: اگر می دانستم ثواب صلوات چنین زیاد است، همه عمر در حال فرستادن صلوات می بودم.
سال گذشته ، همزمان با میلاد پر برکت رسول مکرم اسلام در پاسخ به هتاکی دشمنان اسلام به ساحت مقدس آن حضرت، کتاب "صلوات سرود آسمانی" که به اهتمام شاعر آزاده علیرضا لطفی متخلص به حامد اصفهانی، اتوسط انتشارات حیات طیبه منتشر شد و 12بهمن در گلستان شهدای اصفهان رونمایی گردید.

این اثر در 250 صفحه رنگی در قطع خشتی 20×20 با جلد سخت و صحای دوخت و طلاکوبی، شامل روایات، حکایات، رباعیات، اشعار صلواتی، خاطرات صلواتی شهدا، رزمندگان و آزادگان در 14 بخش با طراحی و خوشنویسی زیبا تدوین و با هدیه 12900 تومان انتشار یافته است.
به دوستان گرامی پیشنهاد میکنم حتما از این کتاب بهره جویند. شاید بعنوان هدیه ای گرانبها نیز از لحاظ معنوی بتوان به دیگران تقدیم نمود، همانطور که محل کار اینجانب چنین عملی را انجام داد.
برای آشنا شدن با موضوعات کتاب، می توانید فایل فهرست آنرا از لینک زیر دانلود نموده و همچنین از طریق لینک موجود اقدام به خرید اینترنتی نمائید.
یکی از بازی های دوست داشتنی در دوران بچگی نقطه بازی بود که با یک ورق و خودکار هیجانی به بچه ها میداد که از هر بازی دیگری سرگرم کننده تر می نمود. اکنون میتوانید این سرگرمی دوران کودکی را بر روی کامپیوتر با همان هیجان ولی با کامپیوتر به رقابت بپردازید . این بازی به اینگونه است که شما باید دو نقطه را به هم متصل کنید سپس منتظر حرکت کامپیوتر باشید. اگر شما بتوانید آخرین خط برای تشکیل مربع را بین دو نقطه قرار دهید امتیاز آن خانه را می گیرید.
برای انجام بازی بصورت انلاین روی تصویر زیر کلیک کنید