داستان زندگي

عده ای از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند.پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند...

ادامه نوشته

ريال و تومان

تاريخچه واحد هاي پولي ريال (رسمي) و تومان (غير رسمي)

واحد پول کشور "ایران" بر مبنای «دینار» بنا شده است. دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «دیناریوس» خوانده ميشد.....

بقیه در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

شگفتی الفبای فارسی

علفبا  یا  الفبا

ما واسه صداهای کاملا مشابه، حروف مختلف داریم واسه این صدا ۲ تا حرف داریم: ت، ط واسه این ۲ تا: هـ، ح واسه این ۲ تا: ق، غ واسه این ۲ تا: ء، ع واسه این ۳ تا: ث، س، ص و واسه این ۴ تا: ز، ذ، ض، ظ

این یعنی: «شیشه» رو نمی‌شه غلط نوشت «دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت «غلط» رو می‌شه ۳ جور غلط نوشت «دست» رو می‌شه ۵ جور غلط نوشت «اینترنت» رو می‌شه ۷ جور غلط نوشت «سزاوار» رو می‌شه ۱۱ جور غلط نوشت «زلزله» رو می‌شه ۱۵ جور غلط نوشت «ستیز» رو می‌شه ۲۳ جور غلط نوشت «احتذار» رو می‌شه ۳۱ جور غلط نوشت «استحقاق» رو می‌شه ۹۵ جور غلط نوشت و «اهتزاز» رو می‌شه ۱۲۷ جور غلط نوشت!

واغئن چتوری شد که ماحا طونصطیم دیکطه یاد بگیریم؟       

نكته...

 وقتی تخم مرغ به وسـیله یک نیرو از خارج میشـکند،یه زندگی به پایان میرسد اما وقتی تخم مرغ به وسیله نیرویی از داخل میشکند،یک زندگی آغاز میشود.

(تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز میشود)

خداوندا!

خداوندا !

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای . لیکن ،

درآغاز طلوع روشن سالی که می آید

کمک کن تا رها سازم زخود

من کوله بار،یک هزار و سیصد و افسوس 

هزار و سیصد و اندوه ....

ادامه نوشته

...؟؟!! (هوشمندي ايراني ها)

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. 

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند. سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا

بيچاره خانم ها يا بيچاره آقايان؟

سلام

قبل از خوندن این مطلب بد نیست یه تذکری به آقایون بدم اونم اینه که این مطلب طنز نیستا..اشک منو که در آورد

 جدا میگن خودتون تو ادامه مطالب بخونید متوجه میشین من چی میگم...

ادامه نوشته

دستمزد

يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.
روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: (بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه مي‌بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را مي‌كردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.)
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي‌تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟
بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فكر مي‌كني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اين  همه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي، ما نيستيم

و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد

                      شما چه تفسير مديريتي يا سازماني از اين حكايت داريد؟
                          لطفا تفسیرهای خود را در قسمت نظرات درج كنيد.

مردم چه میگویند...

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... 
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 
با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 
می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!... 
می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 
اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!... 
می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 
بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... 
می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... 
مُردم. 
برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!... 
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. 
حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... 
مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

دعاي تقويت حافظه ( جواب ميده مرتبا بخوانيد )

می گویند از پیامبر اکرم (ص) روايت است که برای تقویت حافظه انسان در عقب هر نماز این دعا را بخواند: 

سُبْحانَ مَنْ لاٰ یَعْتَدی عَلی اَهلَ مَمْلَکَتِةِ سُبْحانَ مَنْ لا یَاْخُذُ اَهْلَ الْاَرضِ بِاَلْوٰانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ الرَّحیمِ اللهُمَّ اجْعَلْ لی فی قَلبیْ نُوراً و بَصَرَاً و فَهْماً و عِلْماً اِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْئٍ قَدیرٌ

 (پاک و منزه است خدايی که بر مردم مملکتش تعدّی نمی کند. پاک ومنزه است کسی که مردم زمين را با رنگهای گوناگون عذاب، فرا نمی گيرد. پاک و منزه است آن بخشنده مهربان. بارالها! در قلبم نور و بينش و فهم و علم قرار بده، بدرستی که تو بر هر کاری توانايي)

سجده

شما امواج الكترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الكتریكی كه استفاده می كنید و نمی توانید كنار بگذارید دریافت می كنید. همچنین از طریق لامپهای روشن كه حتی برای یكساعت هم خاموش نمی شوند!!!

شما منبعی هستید كه مقدار زیادی امواج الكترومغناطیس دریافت می كنید. به عبارت دیگر شما با امواج الكترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینكه بفهمید!

راه حل همه اینها چیست!!؟؟

 وقتی بعضی از این علایم را احساس كردید این را فراموش نكنید که ...

ادامه نوشته

مقاله ای مفید در مور هدف

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟
 یك هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
آیا هدف باید كمی باشد یا كیفی؟
چگونه می‌توان هدفی را انتخاب كرد؟
بعد از آن‌كه هدف خود را انتخاب كردیم، در ارتباط با آن لازم است چه كاری انجام دهیم؟ و ...

ادامه نوشته