راه هایی برای بازی با اعصاب دیگران

سلام
به این نکته اشاره کنم که هدفم از گذاشتن این مطلب بدآموزی نبوده و فقط میخاستم گل لبخند روی لبان دوستان بذارم

نظر یادتون نره...

ادامه نوشته

کاربرد بوق در جامعه ما

بوق کوچولو: سلام علیک و احوال پرسی با راننده آشنا

بووق: به.........خیلی مخلصیم( احوال پرسی با راننده آشنا)

بوووووق: کجایی بی وفا؟؟؟ (احوال پرسی با راننده آشنا)

۵۶۹ بوووووووووق: کجاااااااااا؟؟؟؟؟(ویژه مسافر کشی)

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت: بدو بیا دیر شد(صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی)

بوق بدون وقفه با آهنگ دیددید....دیدید دید: جلوی مراکز درمانی در هنگام دیدن ماشین عروس حتی خالی

نصب بوق قطار بر روی پیکان: نشانه ذوق سرشار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور: نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر به جای بوق: ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نصب صدای خروس به جای بوق: ویژه روستاییان عزیز که سالهاست از روستا دور مانده اند

تیس تیس: نشانه کلاس بالای راننده!!!

تقاضاهای زنان از مردان در سنین مختلف

لیست اصلی درسن ۱۸ تا ۲۰ سالگی:

خوش اندام و قشنگ باشد. جذاب باشد. دارای موقعیت شغلی عالی باشد. شنونده خوبی باشد. شوخ و بذله گو باشد. خوش لباس باشد و قامت برازنده داشته باشد. قدرشناس باشد. در ذهنش اندیشه های حیرت انگیز و شگفت آور داشته باشد. عاشق خوبی باشد و اهل خیالپردازی باشد

لیست بازنویسی شده در ۳۲ سالگی:

قیافه اش خوب باشد (اولویت با کسانی است که دچار کچلی یا کم مویی نیستند). در ماشین را برای خانم باز کند و صندلی را برای خانم از پشت میز بیرون بکشد. به قدر کافی برای خوردن یک شام گران قیمت در خارج از منزل پول داشته باشد. گوش کند بیش از آنچه حرف میزند. به لطیفه های خانم بخندد. براحتی بتواند ساکهای سنگین خوراکی را حمل کند. حداقل یک کراوات داشته باشد. در قبال خوردن یک غذای خوب خانگی تشکر کند. تاریخ تولد و سالروز ازدواج را به خاطر داشته باشد. حداقل یک بار در هفته حرف های عاشقانه بزند.

لیست باز نویسی شده در ۴۲سالگی:

خیلی زشت نباشد. قبل از آمدن من با ماشین به راه نیفتد. بیرون از خانه یک کار ثابت داشته باشد و بتواند حداقل یک بار در سال خرج شام بیرون از خانه را بپردازد. وقتی من حرف میزنم بتواند سرش را تکان دهد. لطیفه های کهنه و قدیمی را به خاطر داشته باشد. به قدر کافی توانایی داشته باشد که در جابه جا کردن مبلمان کمک کند. پیرهنی بپوشد که برآمدگی شکمش را بپوشاند. آخر هر هفته صورتش را اصلاح کند.

در ۵۲ سالگی....

موهای گوش و بینیش را کوتاه کند. خر خر نکند و در اماکن عمومی آروغ نزند. خیلی زیاد پول قرض نگیرد. وقتی من ابراز محبت میکنم به خواب نرود. لطیفه های تکراری را هفته ای چند بار نگوید. حال و حوصله ی بیرون رفتن داشته باشد. قدری مناسب باشد که گاهی آخرهفته ها بشود با او به پیک نیک رفت. جورابهایش را کمتر لنگه به لنگه بپوشد. در برابر خوردن شام حاضری تشکر کند. اسم و آدرسش را بخاطر داشته باشد. چند هفته یکبار اصلاح کند.

در ۶۲ سالگی....

از بچه ها نترسد. بخاطر داشته باشد حمام خانه کجاست. برای منظم بودنش نیازی به خرج کردن پول زیادی نباشد. فقط به هنگام خواب به آرامی خرخر کند. بیاد بیاورد چرا میخندد. آنقدر توانایی داشته باشد که بتواند بدون کمک دیگران بایستد.  بتواند بعضی لباسهایش را بدون کمک دیگران عوض کند  و به یاد بیاورد دندانهای مصنوعی اش را کجا گذاشته است.

در۷۲ سالگی....

نفس بکشدو کنترل خودش را از دست نداده باشد. 

سخت ترین سوال جهان

کدام دانش آموز خسته و خواب آلوده به نظر میرسد؟

کدامشان دوقلو میباشند؟

چند زن در عکس دیده میشود؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت هستند؟

مطالب ماهيانه

فرهنگ لغات سینمایی- دانشجویی

شماره دانشجویی = مدرک جرم
اعتراض برای کیفیت غذا = میخواهم زنده بمانم
روز پرداخت وام به دانشجو = روز فرشته
دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو درآمد
دانشجوی مشروطی = مردی که موش شد
آینده ی تحصیل کرده = دست فروش
استاد راهنما = گمشده
به دنبال سرویس = دونده 
آشپزهای سلف سرویس= هفت سامورایی
ازدواج دانشجویی = عروسی خوبان
دانشجویی که تغییر رشته داده = بازنده
بوفه دانشگاه = غارتگران
سرویس دانشگاه = اتوبوسی به سوی مرگ
امید به بهبود اوضاع = توهم
گردهمایی استادان = دسیسه
کتابخانه دانشگاه = خانه عنکبوتان
پاس کردن یک درس = یکبار برای همیشه
ژتون فروشی = آژانس شیشه ای
علت نیافتن بعضی دانشجویان = رابطه پنهان
رئیس دانشگاه = سناتور
التماس برای نمره = اشک کوسه
امور دانشجویان = سایه شوگان
سوار شدن به اتوبوس = یورش
نماینده کلاس = بهترین فرد بد
ترم آخر = بوی خوش زندگی 
دانشجویان ساکن خوابگاه = جنگجویان کوهستان
دانشجوی پزشکی = بخاطر یک مشت دلار
دانشجوی ادبیات = نان و شعر
خانواده دانشجویان = بینوایان
دانشگاه آزاد = جیب برها به بهشت نمیروند
دانشجوی فوق لیسانس = قهرمان قهرمانان
انتخاب درس افتاده = زخم کهنه
استادان دانشگاه = گروه خشن 
اولین امتحان = اولین خون
شب امتحان = شبی اشکبار 
مراقبین امتحان = سایه عقاب
شاگرد اول کلاس = مردی که زیاد میدانست 
روز دریافت کارنامه = روز واقعه
مسئول خوابگاه = کاراگاه گجت 
انصراف دادن = فرار بسوی خوشبختی
وعده رئیس دانشگاه = بلوف 
تصفیه حساب = خط پایان
عمر دانشجو = برباد رفته
شیرینی گرفتن از فارغ التحصیل = ضربه آخر

  بهترين لغت را در نظرخواهي درج كنيد