شاید برای شما اتفاق بیفتد (برای من دوباره اتفاق افتاد)
سلام
مشابه این مطلب را سال گذشته قرار دادم. همان مطلبی که بعضا دوستان فکر کرده بودند بیشتر شبیه آدرس مجلس ترحیم است تا یک داستان واقعی در مسیر دانشگاه. دیروز هم دوباره برایم ماجرا تکرار شد، البته با کمی تفاوت.
مطمئنا اینقدر عزیزان ساز نواز در اتوبوس ها زیاد شده اند که دیگر نیاز نیست بدین اشاره کنم که در اتوبوس های شهری اصفهان نیز همانند تهران افرادی موسیقی دان برای چندرغاز پول بی ارزش، هنر بی مثال خود را بصورت خیلی خیلی سخاوتمندانه در اختیار عموم میگذارند. گویا این هم از اثرات BRT دار شدن شهرهاست. چون تا قبل از آن چنین دست زیاد نبود و گه گدار به چنین کنسرت های غافلگیرکننده ای دعوت می شدیم.
ساعت ۷ بعداز ظهر دوشنبه، پس از یک روز کاری طاقت فرسا، خسته و داغان، تصمیم گرفتم مسیر برگشت جدیدی را به خانه تجریه کنم و زمان مسیرهای جداگانه را با یکدیگر مقایسه. از این رو به خیابان هزار جریب رفتم تا با خط ازادی - جمهوری چنین تصمیمی را عملی سازم. پس از یک ربع معطلی بالاخره باس مذکور به حرکت درآمد ، صدای قهقهه و خنده بعضی مسافران مخصوصا بعضی از خواهران نمیگذاشت استراحتی کوتاه داشته باشم. همیشه برایم سوال بوده که چرا همه محیطها برایمان یکنواخت شده است، برایمان محیط عمومی و خصوصی فرقی ندارد، چه از لحاظ رفتارهای اجتماعی گرفته مثل مثال ذکر شده چه استعمال دخانیات و چه بقول یه بنده خدایی از این نظر که بعضی رفتارهایی را که مخصوص اتاق خواب است را بصورت فول اچ دی در خیابان مشاهده میکنیم، انگار نه انگار هم که اینجا خانواده نشسته.
از موضوع پرت نشویم، از جلوی یونیکده سابق رد شدیم، دویاره خاطرات زنده شد، راستی چقدر دوستان درخواست گردهمایی دارند، ما هم که بیکاریم، باید دنبال اماده سازی شرایط این حضور باشیم. البته انشاءا... بزودی نظرخواهی خواهیم داشت.
حدود ۴ راه مصدق بود که یک مشهدی عزیز وارد شد و تصنیف زیبای کفتر کاکل به سر را اجرا نمود. من که از فکر و خیالات درامده بودم فقط کمی احساس خوب داشتم، کلا موسیقی خوبه دیگه، حال ادم جا میاد، خلاصه چنان صدای زیبای و ضرب تحسین برانگیزی داشت که فکر کردم واقعا بعضی از مشاهیر موسیقی در نبود امکانات برای چنین افرادی به این منزلت رسیده اند و گرنه در شرایط یکسان، اوضاع ترتیبی دیگر داشت.
پس از تمام شدن برنامه، مردم هزینه چند دقیقه شادیشان را پرداخت نمودند. ناگهان پسرکی ۱۴-۱۵ ساله که سیبیل هایش هنوز ۲۰ بیل و یک خاک انداز بیشتر نبود، از جلوی اتوبوس خود را با سرعت به میانه جمعیت رساند. منه ساده فکر کردم میخواهد تا قبل از پیاده شدن ان مرد، برایش رفع نیاز کند، اما ای دل ساده، خروشی برداشت و فرمودند: "برای چی میزنی؟ امشب شب شهادته؟"، " میخوای زنگ بزنم بیان جمعت کنند". همینجا بود که صدای مردم درآمد؛ با هم چند تا از دیالوگ های مردم را میخوانیم:
مردی جوان سال: ولش کن بابا، چیکارش داری؟
خانمی که دقیقا پشت سر من ایستاده بود: مردیم بسکه غصه خوردیم
جوانی چشم سبز: هنوز غروب نشده
ان مرد بیچاره هم گفت: عزیزم شما سواد داری میدونی، من بیسوادم خبر نداشتم و کلی عذرخواهی کرد، بعد هم کوک دستگاه شش و هشت خود را به تصنیف ضامن اهو رضا تغییر داد تا بلکه ان پسرک کمی ارام شود.
خلاصه صحبت ها بالا گرفت، خانم پشت سری سفره دلش را باز کرد و به تهییج افکار عمومی و بعضا نشر اکاذیب پرداخت. کم کم داشت همه را میبرد زیر سوال.
مولا علی (ع) هم اینجا ها بود که پایش به داستان باز شد. من که نفهمیدم بالاخره ایشان نیز دف می نواخته اند یا نه، معمولا همه تائید میکنند اما انگار سندی محکم در این رابطه وجود ندارد.
پسرک شبه مسلمان مذکور، دوستی داشت که در جلو ایستاده بود و اخم های در هم کشیده اش را نثار جمعیت می نمود. البته ایشان هم کمی غر و لند فرمودند.
خلاصه پسرک داستان ما تاب تحمل صحبت های ان خانم را نیاورد و شروع کردن به اشکالات کار آن مرد موسیقی فروش، کار ایشان سه اشکال داشت: اول اینکه دفش زنگوله داشت، دف زنگوله دار حرام است.
اینجا بود که من پکیدم از خنده، نه بخاطر اینحرف، بخاطر مدل گفتنش، انگار رفته بودند بالای منبر، کم کم میخواستم ادرس فروشگاه فروشنده رساله ایشان را هم ازشان بپرسم...... همینجا بود که صدای مردی بلند شد: " دیگه نشنوم صداتو" پسرک پاسخ داد: " من دارم با یه خانم محترم محترمانه حرف میزنم" صدایی که چهره اش را نمیتوانستم ببینم جواب داد: " برو جلو باهاش اروم تر حرف بزن، صداتو بشنوم پرتت میکنم پایین"
اینجا بود که قائله ختم شد. البته نه ان چنان ختم به خیر
رسیدیم میدان کلانتری 12 بزرگ - مردم پیاده شدند و رفتند و دیگر بحثی وجود نداشت
ذهنم دوباره درگیر شد. بیشمار سوال در ذهنم نقش بست:
چه کسی راست میگوید؟ حق با کیست؟
ایا پسرک که کمی هم حال عادی نداشت اجازه چنین کاری داشت؟ دوست پسر که تی شرت نصفه استین با کلی مارک خارجی رویش پوشیده بود، ایا واقعا بچه مسلمان قلمداد میشود که چنین از دین و دیانت دفاع میکند؟
گناه موسیقی نواختن در شب شهادت چقدر است؟ ریختن ابروی مومن چقدر؟
شرایط امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
نقش من و شما برای اصلاح چنین تفکراتی (هر 2 طرف قضیه) چیست؟
و هزار پرسش دیگر
همه و همه به خودم ثابت کرد که فقط از دینداری و بچه مسلمونی فقط شعار دادن بلدم و پای عمل که میفیته، هیچ، صفره صفر
شما هم کمی در خوتان واکاوی کنید، اگر شما انجا بودید چه میکردید؟
ایا نظری می دادید یا نه، مثل من سکوت اختیار می نمودید.
سپاس از وقتی که برای مطالعه این مطلب گذاشتید
سلام