گزارش گردهمایی و جشن تولد وبلاگ
سلام
پس از گذشت چند ماه از ایده گردهمایی آقای جعفری و برگزاری نظرسنجی، بالاخره پس از مشکلات بسیار با همت این عزیز و همکاری خانم یزدانی مقدم و یه کوچولو پیگیری اینجانب، هفته گذشته سالن اجتماعات برای روز پنج شنبه رزور شد تا دانشجویان یا بهتر بگم فارغ التحصیلان دور هم جمع شوند و بعد از چند ماه همدیگر رو ببینند و از احوالات هم باخبر شوند. از اوایل هفته گذشته هم به فکر تدارکات رفتیم و کم کم هم دعوت بچه ها را شروع کردیم. اینجانب برای تمامی آقایانی که شمارشونا داشتم پیامک دادم که در صورت تمایل به حضور عدد ۱ و عدم حضور عدد ۰ را ارسال کنند،پس از گرفتن آمار خانم های شرکت کننده از مسئولش یعنی خانم یزدانی برآورد ۵۰ نفر مهمان صورت پذیرفت هر چند آمار روی ۴۱-۴۲ نفر بود. خودمان خبر داشتیم خیلی ها اسمس ما را کشک تلقی کرده و هر کار دلشان بخواهد می کنند. طی دو سه روز گذشته هم درگیر تهیه پذیرایی و هدیه هایی بودیم که بعدا مفصل توضیح خواهم داد.
حدود ساعت ۳ بود که کم کم بچه ها داشتند میرسیدند البته خیلی ها فکر کنم ساعتشون را از اول مهر تکان نداده بودند. بعضا دوستانی تشریف آورده بودند که خبر آمدن یا نیامدنشان را نداده بودند و بعضا هم که گفته بودند می آیند تشریف نیاوردند. از دو سه نفرشون که اینقدر شاکی ام که اصلا دیگه باهاشون حرف هم نخواهم زد (میدونم الان زنگ میزنی عذرخواهی کنی، نزن برادر عزیز، خودم زنگت میزنم)
راستی به شوخی به یکی از دوستان گفتم کسایی که اسمس ندادند را راه نمیدیم، اون هم سرش را انداخت پایین و رفت، حالا هر چی زنگ میزنم غلط کردم آقا برگرد با گفتن اینکه کار دارم و این حرفها رفت که رفت. همین جا جا داره دوباره معذرت بخوام.
یه چیز دیگه وقتی دوستان دعوت میشوند لطفا برای دور هم بودنشان وقت بگذارند، قبول دارم کار دارید اما خب ۲-۳ ساعت اون هم از قبل مشخص شده که این حرفها را نداره که میخوایم بریم چه بسا که یکی از خانم ها هم رفت.
درباره گردهمایی به نظر میرسه که گذشت زمان دوباره یخی بین بچه ها بوجود آورد، چون اصلا من یکی نرسیدم از احوالات بعضی آقایان و اغلب خانم ها چیزی جویا بشم، آخه نه کسی نمیاد خبر بده تو این بخش از بچه ها چه خبر بزنیم خودم مجبورم با لطایف الحیل جویای ازدواج ، اشتغال و چیزای دیگه دوستان بشم. البته یه خبرنگار دارم اما خب مثل خبرگزاری آشویتد پرس میمونه نمیشه روی اخبارش ۱۰۰ درصد حساب کرد. لذا همین جا این بنده حقیر خواهشمند است نسبت به افشای اتفاقاتی که براتون میفته که زیاد خصوصی نیست خست نورزید.
بعد از صحبت دوستان با هم و رسیدن بعضی ها (آقا و خانم) بعد از یکساعت و نیم ، برنامه رسید به قسمت محتوایی خودش یعنی پذیرایی، رفتیم کیک را آوردیم، نوید خان دستور داد کنار کیک وایسیم برای گرفتن عکس، یه یه ربی که خوب بچه ها عکساشونو گرفتند (تو این قسمت عکس نمیذارم، میدونین که چرا) و مزه هاشونو هم ریختند(قایم کردن چاقو و ....)، حمید خان طاهری با محاسبات فوق ذهنی نسبت یه تقسیم کیک به ابعاد مساوی و با حساسیتی در حد نانو اقدام فرموند. اولش گفتیم کم میاد شرف و آبرومون میره زیر سوال اما خب حمید جان از این میدان سخت هم سربلند در آمد و یه عالمش هم زیاد اومد. لازم به ذکر است بنا به تجربیات قبلی اولین قاچ با کمال احترام به حراست موسسه تعارف شد.
توجه داشته باشید به غیر از مراسم و جشن تولد وبلاگ، کیک یه مناسبت دیگه هم داشته که اون ازدواج آقای احمدی بود، به نظر من که کیک خیلی خوشمزه بود، امیدوارم طعم زندگی آقای احمدی بیشتر از اون خوشمزه باشه، شما هم همین آروز را دارید مگه نه؟

بعد از نوش جان کردن کیک و منتظر بودن بعضی ها برای خوردن ته دیگش، درخواست کردم دوستان صندلی ها را از حالت چرخشی به حالت اولیه برگردانند تا قسمت شگفت انگیز و پایانی مراسم اجرا بشه. یه چیز بگم یا یادم نرفته، خیلی برام جالب بود از اول کار همه هی میپرسیدند برنامه چیه، این سوال نشونه دو تا چیز بود:یک اینکه گردهمایی برنامه حساب نمیشه و دو اینکه دوستان منتظر بودند اتفاق خارق العاده ای بیفته، شاید با دیدن کیف من منتظر بودند شعبده بازی چیزی انجام بدم، هر چی که بود دوستان باید انتظاراتشون را تعدیل کنند، قرار نیست همش همین خبرا باشه ها
با فرستادن ۲-۳ تا صلوات ، مجلس یکم ساکت شد تا اینحانب نسبت به ایراد سخنانم اقدام کنم. پس از سلام و تشکر وِیجه، عرض کردم قراره امروز از چند نفر از نویسندگان، بازدیدکنندگان و ۲ نفر دیگر تقدیر کنیم. معیار نویسنده های برتر این بود که اولا بیش از ۳۰ مطلب داشته باشند و ثانیا پس از فراغت از تحصیل یعنی ۳۰ خرداد ۹۰ ، باز مطلب گذاشته باشند لذا بر این اساس بنا به تعداد مطلب بعد از فارغ التحصیلی به شرح ذیل به نویسنده ها لوح تقدیر تقدیم گشت:
۱- آقای جعفری ۱۹ مطلب
۲- خانم قربانی ۹ "
۳- خانم معتمدی ۸ "
۴- خانم کبیری ۸ " (ایشون کمتر از ۳۰ تا مطلب داره اما چون جزو بازدیدکنندگان و نظردهندگان فعال هستند وظیفه بود که ازشون تسکر بشه)
۵- خانم شکل آبادی ۷ مطلب
۶-آقای حمید طاهری ۴ "
۷- آقای قادری ۳ "
۸- آقای خالقی ۳ "
۹- آقای ناطقی ۲ "


البته خیلی دوست داشتم از همه تشکر کنم اما خوب بضاعت کم و بودجه ناچیز، هر چند نویسندگان حتی اسامی بالا همکاری لازم و باب میل من را انجام نداده اند اما خب دیگه، بازم یکسال بیشتره که دوستان وقت میگذارند، برای همین واجب بود که حداقل بابت وقتایی که صرف کردند ازشون تشکر بشه
به ۵ نفر از بازدیدکنندگان فعال هم لوح تقدیم شد: خانم ها سرداریان، شاکرین و نیک پی و آقایان توکلی و محمودی نژاد
سپس از مجری مراسم انتخاب شورای سرپرستی که بدلیل بازگشتنشون از سفر، در این جلسه ما را بیان شیوا و اجرای ماهرانشون محروم کردند، خانم موسوی را میگم ، تشکر شد
و در نهایت پاسخی به سوال خیلی از دوستان داده شد!! از فردی که حدود ۷ ماه زحمات زیادی را متقبل شد و پس از استعفا از سمتش با مشکلات و نا ملایمت های بسیاری روبرو شد و خلاصه خیلی بدخواه پیدا کرد یعنی مدیر نظرات وبلاگ، خانم یزدانی مقدم ، تقدیر به عمل آمد.
در آخر هم آقای جعفری (حالا میگه آقای جعفری دم مغازس) خب آقا نوید، ما را کمی تا قسمتی شگفت زده کرد و یکی از اون لوح ها را با متن بسیار زیبایی که در آن نگاشته بودند (از نویسندش بسیار سپاسگزارم) از اینجانب برای به قول آنها زحمات و برای خودم وظیفه یا وقت گذرانی هایم، تقدیر شد. آقا دستون درد نکنه
ضمنا یه جایزه کوچولو هم از مسابقات قبلی مونده بود که همان اول مراسم به خانم سعیدی اهدا شد.
در آخر ذکر ۲ نکته را لازم میدونم، اول اینکه تو مراسم هم گفتم دیروز دوست نداشتم مجلسمون رو با یادآوری مسائل گذشته تلخ کنم برای همین گلایه ای نکردم اما خب دوستان بدونند با این وضع وبلاگ چه از لحاظ درج مطلب چه از لحاظ بازدید پایین و این مورد که با این همه تبلیغ فقط ۲ نفر درخواست عضویت در وبلاگ داده اند، اینجانب اوضاع را برای تعطیلی وبلاگ بسیار مساعد میدانم. البته نه اینکه وبلاگ پاک بشه یا اعضا را غیر فعال کنم، تازگیها تصمیم گرفتم از یه روز دیگه به وبلاگ سر نزنم. دیگه همه چیز باشه دست نویسنده ها، هر کی هر کاری دلش میخواد بکنه، دوستان در این که اون روز کی برسه خیلی نقش دارند
مطلب دومم هم درباره سوالیه که دوستان میپرسند یا بهتر بگم لطفیه که دارند، برای تدارک این مراسم شاید بیش از ۶۰-۷۰ هزار تومان هزینه شد. از طرفی چون جایزه در کار بود و کیک و این حرفها رومون نمیشه از خود بچه ها پول بگیریم از طرفی هم نمیشه هزینه ها را ۲-۳ نفر پرداخت کنند در نتیجه دوستانی که مایل هستند تو هزینه ها کمک کنند میتونند منتظر نباشند تا من بگم اینقدر سهمیه شماست، هر کی دلش میخواد هر چی دلش میخواد بدهد، ما که دست کسی را رد نمی کنیم.
از همه دوستان که با تشکر هاشون من را شرمنده میکنند ضمن بیان اینکه انجام وظیفه بود سپاسگزاری میکنم مخصوصا احسان جانی که برایم شعر زیر را اسمس زده:
همین که گردهمایی میکنی تشکر
همبن که دور هم جمع میکنی تشکر
در این دنیا که مردم دور اند از هم
همین که برنامه می چینی تشکر
امیدوارم برنامه و زحمات دوستان مورد رضایتتون قرار گرفته باشه. برای همتون آرزوی سلامتی، موفقیت و خوشبختی دارم
سلام