عشق و تحصیل
تا حالا براتون اتفاق افتاده با یکی از دوستاتون که صحبت میکنید میبینید یا احساس میکنید تو باغ نیست، تو خودشه، یا سر کلاس درس حواسش نه به درسه نه به اُستاد. به نظر شما چه اتفاقی میتونه براش افتاده باشه؟ یکی از حالات ممکن، اینه که در اصطلاح عامیانه میگن: طرف عاشق شده، اون هم در ایام تحصیلات. به قول استاد گرانقدر جناب آقای دکتر عظیمی کسی که عاشق باشه دیگه مگه میتونه درس بخونه؟! چند روز پیش شعر طنزی رو خیلی اتفاقی خوندم که برام جالب بود و این جمله سرپرست وبلاگ را به خاطرم آورد که محیط وبلاگ شده سرشار از واژگان عشق، گفتم حالا برای تقبیح عشق هم که شده این مطلب رو بگذارم شاید دل سرپرست وبلاگ یه خورده خنک بشه. در شعر زیر اُستاد، استعاره از سرپرست وبلاگ است با این تفاوت که امین رضا عینک نداره و مخاطب اون به جای بچههای کلاس ما نویسندگان وبلاگ هستیم. شما خواننده گرامی در حافظه تصویری خود هرجا به واژهی اُستاد برخوردید چهره سرپرست محترم وبلاگ را تجسم کنید.

از پس شیشهی عینک، اُستاد[1] سرزنشبار به من مینگرد
باز در چهرهی من میخواند که چها بر دل من میگذرد
میکند مطلب خود را دنبال: بچهها[2]، عشق گناه است گناه
وای اگر بر دل نوخواستهای لشگر عشق بتازد، بیگاه
مینشینم همه ساعت خاموش با دل خویشتنم دنیاییست
ساکتم گرچه به ظاهر، اما در دلم با غم تو غوغاییست
مبصر[3] امروز چو اسمم را خواند بیخبر داد کشیدم: غایب!!
رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب
بچهها هیچ نمیدانستند که من آنجایم و دل جای دگر
دل آنهاست پی درس و کتاب دل من در پی سودای دگر
من به یاد تو و آن روز بهار که تو را دیدم در آن جامه زرد[4]
تو سخن گفتی، اما نه ز عشق من سخن گفتم، اما نه ز درد
من به یاد تو و آن خاطرهها یاد آن دوره که بگذشت چو باد
که در این وقت به من مینگرد از پس شیشهی عینک، اُستاد
با خیالت خوشم از اول زنگ لحظهای فارغ از این دنیایم
زنگ خوردهست، «منوچهر» بیا تو «فریدون» برو، من میآیم!!
[1] استعاره از آقای امين رضا گرک يراق
[2] استعاره از نويسندگان وبلاگ
[3] منظور خودِ خودِ آقای نويد جعفری دوست خوب و دوستداشتنیمونه.
[4] اضافه تشبيهی است که معشوق به قرينه معنوی يا لفظی حذف شده است و جامه زرد نماد رنگهای مد امروزی است که خانمها و آقايان میپوشند.
سلام